eitaa logo
شَب‌هایِ‌روشَن؛
429 دنبال‌کننده
119 عکس
25 ویدیو
0 فایل
قَلب می‌نویسد و مَغز میخواند؛ داستانی را که چشمهایت در من آغاز کرد.
مشاهده در ایتا
دانلود
شَب‌هایِ‌روشَن؛
_
🏷 کتاب [ حرفه : داستان نویس ] جلد اول. مهم ترین کار نوشتن است؛ نوشتن مدام و هر روزه در سلامتی و بیماری اگر هر روز بنویسید در زمانی کوتاه چند هفته یا چند سال خواهید توانست به درک و برخوردی منطقی با آن پریشانی های عاطفی برسید... البته این امکان هم وجود دارد که چنین حسی به شکلی ناگهانی خودش را به شما نشان بدهد. تئودور راتکه خیلی سریع یک خط شعر عالی را می نوشت و سالها آن را با خودش حمل میکرد تا بالاخره آن خط راه خودش را به درون یک شعر پیدا کند، یا خودش دست مایه ی سرودن یک شعر شود اما علت اشتیاق ما به نوشتن چیست؟ ما می نویسیم چون نیروی وحشتناکی داریم، چون در قبال زندگی نسبت به آدم های دیگر ناآرام تر زنده تر یا کنجکاوتریم. پس چرا بهترین کار را نکنیم؟ و به همین دلیل است که حرف فروید درست است ؛ هنر واقعی نیست شما به وسیله ی هنر راهتان را در هیچ سرزمین واقعی‌ پیدا نمی کنید این کار را به وسیله ی نقشه ها می‌کنید که بسیار به عوارض جغرافیایی زمین وفادارند. شما به وسیله ی خواندن داستان مکان آدم ها را پیدا نمی‌کنید این کار را با نگاه کردن به دفتر تلفن ها و نشانی ها انجام میدهید هنر واقعیت نیست و نیازی هم ندارد که واقعی باشد هنرمندان واقعیات این جهانی را به سخره میگیرند. آنها شیفته‌ی این هستند که بگویند واقعیت بدترین چیز است؛ واقعیت یعنی زندگی واقعی روزنامه ها خبرنامه ها و همه ی آنچه در خیابان ها اتفاق می افتد. همه ی اینها صرفاً مواد و مصالح هنر متعالی هستند و نه خود هنر.
موقعیت دیگری هم بود که آزارم می‌داد: این‌که هیچ‌کس مثل من نبود و من مانند هیچ‌کس نبودم. با خودم فکر می‌کردم من یکی‌ام و آن‌ها همه. و اسیر افکارم می‌شدم. - داستایوفسکی -
شَب‌هایِ‌روشَن؛
_
🏷 کتاب [ حرفه : داستان نویس ] جلد اول. آدم ها نویسنده به دنیا نمی آیند همان طور که مدیر اقتصادی یا قهرمان بولینگ. اگر بپذیریم که چیزی به نام نویسنده‌ی مادرزاد وجود دارد ، آن وقت باید بپذیریم که چیزی هم به نام نویسنده ی بد مادرزاد وجود دارد. شرایط متافیزیکی حول و حوش چنین مقوله ای بیش از حد پیچیده خواهد شد و جلوی وجـود هـر معیاری را برای ارزیابی و ارزشیابی خواهد گرفت. شما اگر میتوانید یاد بگیرید که چه طور بند کفش تان را ببندید ، احتمالاً می توانید این را هم یاد بگیرید که چه طور داستان بنویسید. البته میان این دو کار تفاوتی وجود دارد؛ شما مجبورید بند کفشتان را ببندید، وگرنه نمی توانید به مهدکودک بروید اما هیچ کس مجبور نیست نویسنده شود. چه چیزی انسان را تبدیل به نویسنده میکند؟ کار. چه جور کاری؟ بیشتر از هر چیزی، خواندن آثار نویسندگان دیگر به خصوص نویسندگان خوب؛ آنها که حرفی برای گفتن دارند. هنرمندان با تعابیر استاندارد انسانی و روانی قابل توضیح نیستند.
هدایت شده از ملهم .
این‌ همه رنج این‌ همه زخم و این‌ همه غصه کافی نبود که این‌ همه دار و تیر و تفنگ می‌ساختند ؟ - عباس معروفی -
من در واقع چیز زیادی ندارم به تو بدهم؛ چای هست اگر می‌نوشی، من هستم اگر عشق می‌ورزی، راه هست اگر رهگذری.... - ویسل -
شَب‌هایِ‌روشَن؛
شَب‌هایِ‌روشَن | داستایوفسکی
‌موضوع نگه داشتن امید در روزها نبود. موضوع، نگه داشتن امید در شب‌ها بود. شب چیزی داشت که روز نداشت. تاریکی، سکوت، تنهایی و او می‌دانست که اگر شب‌ها امید را زنده نگه دارد، در روز امید او را زنده نگه خواهد داشت...
مرا چند هجا بیشتر دوست داشته باش مرا ، که فکر می‌کنم پایان غم‌انگیزی خواهم داشت... - ادریس بختیاری -