eitaa logo
شَب‌هایِ‌روشَن؛
429 دنبال‌کننده
119 عکس
25 ویدیو
0 فایل
قَلب می‌نویسد و مَغز میخواند؛ داستانی را که چشمهایت در من آغاز کرد.
مشاهده در ایتا
دانلود
موقعیت دیگری هم بود که آزارم می‌داد: این‌که هیچ‌کس مثل من نبود و من مانند هیچ‌کس نبودم. با خودم فکر می‌کردم من یکی‌ام و آن‌ها همه. و اسیر افکارم می‌شدم. - داستایوفسکی -
شَب‌هایِ‌روشَن؛
_
🏷 کتاب [ حرفه : داستان نویس ] جلد اول. آدم ها نویسنده به دنیا نمی آیند همان طور که مدیر اقتصادی یا قهرمان بولینگ. اگر بپذیریم که چیزی به نام نویسنده‌ی مادرزاد وجود دارد ، آن وقت باید بپذیریم که چیزی هم به نام نویسنده ی بد مادرزاد وجود دارد. شرایط متافیزیکی حول و حوش چنین مقوله ای بیش از حد پیچیده خواهد شد و جلوی وجـود هـر معیاری را برای ارزیابی و ارزشیابی خواهد گرفت. شما اگر میتوانید یاد بگیرید که چه طور بند کفش تان را ببندید ، احتمالاً می توانید این را هم یاد بگیرید که چه طور داستان بنویسید. البته میان این دو کار تفاوتی وجود دارد؛ شما مجبورید بند کفشتان را ببندید، وگرنه نمی توانید به مهدکودک بروید اما هیچ کس مجبور نیست نویسنده شود. چه چیزی انسان را تبدیل به نویسنده میکند؟ کار. چه جور کاری؟ بیشتر از هر چیزی، خواندن آثار نویسندگان دیگر به خصوص نویسندگان خوب؛ آنها که حرفی برای گفتن دارند. هنرمندان با تعابیر استاندارد انسانی و روانی قابل توضیح نیستند.
هدایت شده از ملهم .
این‌ همه رنج این‌ همه زخم و این‌ همه غصه کافی نبود که این‌ همه دار و تیر و تفنگ می‌ساختند ؟ - عباس معروفی -
من در واقع چیز زیادی ندارم به تو بدهم؛ چای هست اگر می‌نوشی، من هستم اگر عشق می‌ورزی، راه هست اگر رهگذری.... - ویسل -
شَب‌هایِ‌روشَن؛
شَب‌هایِ‌روشَن | داستایوفسکی
‌موضوع نگه داشتن امید در روزها نبود. موضوع، نگه داشتن امید در شب‌ها بود. شب چیزی داشت که روز نداشت. تاریکی، سکوت، تنهایی و او می‌دانست که اگر شب‌ها امید را زنده نگه دارد، در روز امید او را زنده نگه خواهد داشت...
مرا چند هجا بیشتر دوست داشته باش مرا ، که فکر می‌کنم پایان غم‌انگیزی خواهم داشت... - ادریس بختیاری -
باور کن اگر بمیرم، استخوان‌هایم، خاکسترم، جَسدم، کفنم، تو را دوست خواهند داشت.