eitaa logo
شَب‌هایِ‌روشَن؛
437 دنبال‌کننده
119 عکس
25 ویدیو
0 فایل
قَلب می‌نویسد و مَغز میخواند؛ داستانی را که چشمهایت در من آغاز کرد.
مشاهده در ایتا
دانلود
با همان چشم‌های کودکی‌تان ببینید برای نویسنده عمل طبیعی دیدن حتی از توان فکر کردن هم مهم‌تر است و معمولاً این مهم نادیده گرفته می‌شود. جزئیات بصری می‌تواند به کمک نویسنده بیاید و در زیبایی نوشته‌های او تأثیر عمیقی بگذارد. جزئی که به دقت انتخاب شده باشد این توانایی را به خواننده می‌دهد که به نحوی سحرآمیز محیط پیرامون آن جزء را بازسازی کند. برای تمرین می‌توانید چیزی را انتخاب کنید و با دقت هر چه تمام‌تر نگاهش کنید. بعدازاینکه چند دقیقه با جدیت به آن شیء نگاه کردید، آن را با کلمات خود تصویر کنید. مارگارت جراوتی
یک سال گذشت.
گر بگویم که تو در خونِ منی بهتان نیست ؛
شَب‌هایِ‌روشَن؛
یک سال گذشت.
وقتی باهات آشنا شدم حس کردم بعد از چندسال سفر طولانی خسته کننده و دشوار بالاخره رسیدم خونه ، یه خونه امن ، که پر از حس خوبِ ؛
من دعا گوی توام هرشب و شب میداند ، دل ما قبل تو اینقدر مناجات نداشت ...
شَب‌هایِ‌روشَن؛
قهوه سرد آقای نویسنده | روزبه معین
خطرناکتر از آدم هایی که هیچ کتابی نخوندن آدم هایی هستن که فقط چند تا کتاب خوندن اون ها دیگه خودشون رو از روشنفکرها میدونن و میخوان در مورد هر چیزی اظهار نظر تخصصی کنن هر اتفاق و داستانی رو به اون کتاب ها ربط میدن و از سطر به سطرش نقل قول میکنن مطمئن باش اگه اون ها روشنفکر واقعی باشن در مورد مسائلی که تخصص ندارن حرف نمیزنن و به چند تا کتاب بسنده نمیکنن ؛
شَب‌هایِ‌روشَن؛
_
🏷 کتاب [ حرفه : داستان نویس ] جلد اول . مثل همه ی نویسنده هایی که کتاب هایشان چاپ شده من هم بارها در کارگاه ها و همایش های نویسندگی خلاق شرکت کرده ام و نویسنده های جوان و بلند پرواز زیادی را دیده ام سؤالات زیادی هم از من پرسیده شده که تلاش کرده ام تا حد امکان جواب های صادقانه ای به آنها بدهم یکی از سؤالهای بسیار گیج کننده این است برای این که نویسنده شوم باید تحصیلاتم در چه حدی باشد؟ تجربه - به نظر من هم بالاترین سطح تحصیلات است و هم عاملی است که معمولاً نادیده گرفته میشود. البته منظورم از تجربه این نیست که دیوانه وار و بی پروا از جایی به جایی دیگر بپرید یا از عشقی به عشقی دیگر منظورم توانایی اندوختن تجربه از دل رویدادهایی است که برایتان اتفاق می افتد. در بسیاری موارد تجربه برای یک نویسنده حالتی ذهنی یا به عبارت دیگر توانایی دریافت حسی هیجان انگیز از کوچکترین رویدادهای زندگی است؛ مثل یک پیاده روی زیر باران ماجراجویی و احساس هیجان خصلتی است که بسیاری از نویسنده ها میتوانند در خود به وجود آورند.
نویسندگان در کنار مشاهدات دقیق زیاد می‌خوانند و زیاد می‌شنوند. آن‌ها در ذهنشان سعی می‌کنند دیده‌ها، شنیده‌ها و خوانده‌هایشان را به هم مرتبط کنند و بفهمند انسان‌ها چرا رفتارهای متفاوتی را به عنوان یک فرد خاص یا به عنوان طبقه‌ای از اجتماع بروز می‌دهند. نویسنده‌های توانا نسبت به دوره و زمانۀ خودشان نوعی بصیرت ژرف و عمیق دارند. یک نویسندۀ خوب متفکری خوب است. دست یافتن به یک بصیرت نیازمند ممارست و تمرین طولانی و پیوسته است. نویسندگانی که چنین توانایی دارند همواره در مورد مفاهیم زندگی بشر از خود سؤال کرده‌اند و سعی کرده‌اند آن‌ها را بهتر درک کنند. آتوسا افشین نوید
حیف چشمایِ قشنگه توعه که غمگین باشه .