کماااااااا...
بغض گلویم را گرفته بود. خیابان های اصفهان را یکی پس از دیگری طی میکردیم تا مقصدمان تهران باشد. پایتخ
وارد تهران شدیم
دنبال برج میلاد میگشتم که قبول کنم اینجا تهرانه...
از یه آقایی پرسیدیم:چهارراه دروازه تهران کجاس؟
ولی انگار که تصمیم بابام عوض شده بود برای رفتن به چهارراه دروازه تهران
بزرگراه امام علی بودیم
میدونستم که از اینجا میشه رفت خیابون دماوند.یعنی همون جایی که اول مسیر بود...
ماشین رو پارک کردیم و پرچم حزب الله به دست راه افتادیم سمت خیابون دماوند که مملو از عاشق بود.
به مسیر ادامه میدادیم تا برسیم به میدون امام حسین
آتش نشان ها با شیلنگ آتش نشانی به مردم آب میپاشیدن تا از گرما کم شود
خبرنگار ها در گوشه و کنار خیابان مصاحبه میگرفتن...
یه سری گروه هام در کنار خیابون روضه گرفته بودن و مردم به پهنای صورت برای رهبرشان گریه میکردن...
و اصل موضوع این بود که مردم متحد و دوست داشتنی کشورم باهم و یک صدا شعار انتقام انتقام سر میدادند...
نزدیک میدان امام حسین که شدیم اینقدر شلوغ بود که تا چند کیلومتر قبل از میدون جمعیت متراکم بود و اصلا نمیشد جلو تر بری.
رفتیم تو یه خیابون فرعی و نشستیم
بالگرد ها از چپ و راست مون رد میشدن و ذوق بچه ها برای دیدن این بالگرد ها منو به موقعی برد که همسنشون بودم.
نشسته بودیم و منتظر که ماشین حامل پیکر آقا رو بیارن...
به روایت ز.س
#بخش_دوم
#روایت
28.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌙 تلاوت استاد کوچک تلاوت
✨ تلاوت بینظیر و استادانه آیات ۲۱ تا ۲۴ سوره مبارکه قصص توسط امیرحسین سرلک
@mahfeltv3
پارکینگهای حرم امام رضا علیهالسلام
برای اسکان زوار اماده شدند.
@TwitterParsianOfficial