لیـان
https://open.spotify.com/episode/3KKHrDaqfVR59WGiVUg4G9?si=08h9XcYzTwW63Mm3Jae4nA&utm_source=copy-li
همین الان این پادکست و گوش دادم و گفتم برای شما هم بفرستم
در کل من واقعا فن چیز کست م
ازونجایی که کست باکس فیلتر شده و یکم اذیت میکنه از اسپاتیفای هم میتونید گوش کنید پادکستاشونو
هدایت شده از عجم علوی | مهدی مولایی
پیش از تو رسم بود پیامبران عصا اژدها کنند؛
دریا بشکافند؛ طوفان به راه اندازند؛ آتش را باغستان کنند. تاریخ میگوید شب میلاد تو اما همه پادشاهان، از خسرو ایران تا قیصر روم و امپراطور چین و دیگران لکنت گرفتند. لال شدند چندساعتی. کاهنان نیمهشب لباس پوشیدند؛ تاروت و مهره و عود برداشتند و آتش انداختند. دودها که خوابید، گفتند مولود امشب با خود کلمه آورده؛ کلمه!
آری پیش از تو در جهان کلمه نبود.
جهان سراسر سکوت بود؛ بدون هیچ حرف!
تو آمدی. میان شمشیرهای آختهٔ از نیام بیرونآمده. میان بردگان و کنیزان سیاه؛ زیر شکنجههای سنگین اشراف. میان زنهای کبودچهره از تازیانههای متعدد شوهران. میان قبرهای کوچک خالی؛ آماده برای دفن فوری دخترکان قبیله. تو آمدی. بر دامنه کوه ایستادی و کلمههایت را گفتی. رود شد. جاری شد در میان شهر. بردگان را از حضیض شکنجه بیرون کشیدی و بر مسندها نشاندی. مردان را از چشمه کلمههایت نوشاندی. شلاقها را غلاف کردند و بوسه پشیمانی بر کبودیهای زنان ریحانهسان زدند. تو آمدی. در قبرهای کوچک خالی، کلمه کاشتی. جوانه زد و درخت شد. دخترکان، بزرگ شدند و در سایهاش بازی کردند. درخت کلمههایت میوه داده محمد(ص)! شجره طیبهای شده تناور و سبز و پربرگ؛ با سایهای خنک. تیشهها بر آن اثر نمیکند. آتشها نمیسوزاندش. جنگها؛ ترورها؛ همداستانی تمام کفار و مشرکین؛ هیچاهیچ. و ما امت تو؛ امت بزرگ و قدرتمند تو؛ از همه رنگها و در همه لباسها؛ بینگاه به حکام بیغیرت بوسفیاننژاد، در خنکای سایهسار شجرهات، ایستادهایم. قرص و محکم و بیشکست. بیرق کوچک مخفی در شعب و کوخهای قریشات را حالا بر سر دست گرفتهایم به دنبال فتح. هیچ متوقفمان نمیکند. عالم متحیر است. کلمههایت را در گوش هم زمزمه میکنیم تا به گوش عالم برسانیم؛ و تو را ندیده، همگی پذیرفتهایم که هنوز در جهان سکه به نام محمد است. کاهنان درست گفته بودند. مولود آن شب، با خود کلمه آورده بود؛ کلمه!
«مهدی مولایی»
@m_molaie110
نیچه. مارکس. مائو. پناه بر خدا! همه چیزمان شعار بود، و در شعار ها خون بود، خونِ مخالفت با ظلم،با بیگانه، با خفّتِ نداشتِ استقلال.
ما اُخت دویدن بودیم. آهسته راه رفتن خستهمان میکرد...
کتابهای نخونده رو تموم کنم و بعدش فقط کتابهای نادر ابراهیمی رو بخونم
شاهکاره شاهکار
رادیو مناهجُ دارین دیگه؟
اگر تا حالا شروع نکردین بنظرم وقتشه
امروز از پادکست مصطفی شروع کنید