سلام بر آنان که غم و اندوه را بر شانه هایِ خمیده خود حمل کردند تا عزیزانشان خم به ابرو نیاورند. آنان که کوه بودند به وقت خستگی هایشان، خاطری رنجیده و قلبی ملول داشتند و با پاهای زخمی شان سخت قدم برمیداشتند..
- طوفان.
میزنم لبخند و برمیخیزم از خاک و بدینسان
میشود آغاز فصل دیگری از داستانم..
- محمدعلی بهمنی.
٫ مَهجور ٫
مهر مرا ز سر به در کردهای
تو رو به خدا اگه میشه تنها نرو
اونجا که میری نمیدونم کجاست
زمین شادیه یا جای غماست
خاک غریبه هست و یا آشناست
بگذر از این سفر تو بیمن نرو :)
گفتن بین ساعت شیش و نیم تا یه ربع به هفت زنگ میزنن برا انتخاب رشته.
با مامانم اومدیم تو خیابون تو ماشین نشستیم چون خونه مون اینترنت خوب نمیگیره.
مامانم بیشتر از من استرس داره، یکیو میخوام اونو آروم کنه. ای خدا
هی بهش میگم بخدا فقط میخوایم حرف بزنیم، هیچ اتفاق خاصی نمیفته.
انگار نه انگاررر.
منم دارم استرس میگیرم.
حالا خوده مشاوره گفته بود قبلش مشکلات روانی تونو حل کنین چون جلسه تراپی نیست😂 با همراه تون به توافق برسین که اینجا نشه معرکه برا راضی کردن اون یکی ما هم بشینیم نگا کنیم
وای
مشاورش چه خفن بودددد
قشنگ میگفت ما تعارف نداریم که، راحت حرفتو بزن. حله؟
منم گفتم حله
بعد مامانم برگشت یجوری نگام کرد
منم شونه انداختم بالا🤣
بعدش که قطع کرد به مامانم گفتم چیه؟ نگفتم حله چشاته که
مامانم اول یکی زد تو سرم بعد خندید
وااا
هزار بار گفت با این رتبهای که داری خیالت راحت، بزار من سوابقتو نگا کنم تراز معدلت ۹ هزاره مشخصه که بچه درس خونی بودی فقط قسمت کنکورو خراب کردی.
مامانم گفت خودش که ناامیده.
آقاهه گفت نه اتفاقا خیلیم خوبه، من حلش میکنم شما نگران نباشین.
سر یه رشته گفت کارشناسیش خوب نیس اما ارشدش میتونه رشته های تاپو بخونه
مامانم گفت اگه ادامه بده
آقاهه گفت نه، این دختری که من میبینم با این تراز معدل مطمئناً ادامه میده.
فلان فلان
آدم باحالی بود
گفت دوباره زنگ میزنم.
وایییی اومدیم خونه مامان بزرگم، همین که درو باز کرد دیدم خالم از شیراز اومده نشسته وسط هال
مثل گاو پریدم بغلش کردم😭😭😭😭
یوسمژذینستستینیمسشنسن