هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
هوا گرم است. میگویند در نویسندگی «نگو، نشان بده!» یعنی نگو هوا گرم است، نشان بده گرما را. یا تشبیه کن. اینجا هم که زبانم لال نمیشود به تشبیه گفت جهنم است. هر شهر دیگری را میشود گفت، اینجا را نه. کربلا و نجف و سامرا و کاظمین و مکه و مدینه و مشهد و قم و شیراز، و تهران سمت تجریش و شاهعبدالعظیم، همیشهی خدا بهشت است. حالا من چطور بگویم اینجا گرم است؟ چطور بگویم هوایش جهنم است، خودش نه؟ چطور بگویم تنها تفتیده شده، صورتها سرخ است و جگرها پاره پاره؟ که در آسمان ابری نیست اما چشمها برای او میبارد. که خورشید و ماه، برای دیدن پیکرش، در گردشاند!
چطور نشان بدهم که ما خام بُدیم و بعد از شهادت سیدعلی خامنهای، آدمهای پختهای شدهایم؟ ما دیگر از این زخمِ جگرسوز، بزرگتر که نخواهیم چشید؟ داغدیده شدهایم، مثل بردگانی که مُهر بر سینهشان زده باشند، ما تا ابد اما با داغِ قائد شهید، آزاده خواهیم بود. و تا قیامِ قیامت، هربار که یادتان بیفتیم، چیزی در سینهمان خواهد سوخت، مثل همین آفتاب داغ نجف. کاش خرماپزانِ زندگیمان زودتر برسد! کاش خرماخورده منع رطب هم نکند، شهید، ما را هم به شهادت بگیرد، ببرد، بچشاند! کاش اصلاً گلچینِ روزگار، گاهی بد سليقه هم باشد. کاش مرگ، بوسهای که به ما بدهکار است را زودتر پس بدهد! تا قبل از آنی که حضرت اَجل، عجله کند..
سید مصطفی موسوی
نجف اشرف ۱۷ تیر ۱۴۰۵
@ir_tavabin
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
کف بین الحرمین تهسیگار زیاد میبینید. لابد برای آنهاست که اشکشان نیامده ولی دارند میسوزند..