اشتباه.
با همچین نوشته هایی، دیشب ساعت دو داشتم به این فکر میکردم برم یدونه عطر حرم امام علی بخرم و همراه ی
بله بچها. وقتی ساعت دو شب به این چیزا فکر میکنم چه انتظاری از نوشته هام داشتین؟
برای سوسک
نمیدانم اینکه حالا این خودکار را در دستم گرفتهام و فکر میکنم که چه بنویسم که این صفحههم پر بشود و در آینده بخواهم به بدبختی خودم بخندم، چیست. شاید من فقط نیاز دارم با شما حرف بزنم. فقط میخواهم بگویم. حتی وقتی گفتنی ها تمام شد، باز میخواهم بگویم. گویی شما در اینجا هستید و من سعی دارم از تک تک لحظاتی که در کنار شما هستم، تمام استفاده را ببرم.
اشتباه.
برای سوسک نمیدانم اینکه حالا این خودکار را در دستم گرفتهام و فکر میکنم که چه بنویسم که این صفحهه
(این بیشتر حالت درد و دل بدبختانه است. حقیقتا از نوشتههای نسبتا آدم وارانه تر دیگه کلا عکس ندارم.)
اشتباه.
نظر منم همینه سید علی، مردن از فراق بهتره.
منم همینطور سید علی، منو ببخش اگه به درد نخوردم.