𝐋𓏺𓏺⃗𝗈𝗏𝖾 υɳdē𝗋 𝗍𝗁è 𝗋𝑜ƈƙ
𝐏𓏺𓏺⃗𝖾𝗋𝗍 5
صبح زود بود…
ولی کایرا از قبل بیدار بود.
چشمهاش خسته… ولی تصمیمش قطعی.
ستاره با نگرانی نگاهش کرد: «مطمئنی میخوای تنهایی بری دنبال خونه؟»
کایرا فقط سر تکون داد: «باید یه جای خودم داشته باشم.»
املاکی
درِ دفتر املاکی باز شد.
صدای زنگ کوچیکش تو فضا پیچید.
مردی پشت میز بود… مشغول کار.
کایرا وارد شد.
«یه خونه کوچیک میخوام… با پول خودم.»
مرد سرشو بالا آورد…
یه لحظه نگاهش ثابت موند.
قبل از اینکه جواب بده…
در دوباره باز شد.
ورود ارین
یه پسر وارد شد.
آروم… مرتب… نگاهش جدی ولی خسته.
کایرا ناخودآگاه نگاهش کرد…
و یه لحظه کوتاه مکث کرد.
نه ترس… نه چیزی…
فقط یه حس عجیب.
ارین نگاهش به کایرا افتاد.
اونم مکث کرد.
لحظهی برخورد
کایرا سریع نگاهش رو دزدید…
ولی انگار دیر شده بود.
ارین خیلی آروم گفت: «چی میخوای؟ خونه؟»
کایرا کمی جدی شد: «یه خونه کوچیک. ساده. اجارهای.»
ارین یه نگاه کوتاه بهش انداخت…
بعد یه چیزی گفت که فضای اتاق رو عوض کرد:
___۪_݂🤍___۪_݂
^᪲ 𝖭𝗈ː𖫲𝗐 𝖲𝗍꯭ִׂ𝗈𝗋𝗒 ֪𝖢𝗈݀ᩘ𝗆𝗂𝗇᰷𝗀 𝖲𐇽𝗈𝗈𝗇ꨲ
𝖣𐨏𝗋𝖾𝖺ᝒ𝗆 ᩘ𝖨𝗇𖦹 𝖯𝗋𝗈𐇽𝗀𝗋𝖾ꨲ𝗌𝗌ꨲ
𝖢𝗋ᩘ𝖾𝖺𝗍𝖾ꨲ𝖽 𐇽𝖻𝗒 𝗒𝗈ꨲ𝗎𝗋 𝗂𝗆𐨏𝖺𝗀𝗂𝗇ᝒ᰷𝖺𝗍݀𝗂𝗈𝗇֪
ᩘ𝖣𝗈𐇽𝗇’𝗍 𝖼𝗈ꨲ𝗉𝗒, 𝗃𐨏𝗎𝗌𝗍𐨏 𝗂𝗇𝗌꯭ִׂ𝗉𝗂𝗋𝖾
𝐋𓏺𓏺⃗𝗈𝗏𝖾 ϋɳdē𝗋 𝗍𝗁è 𝗋𝑜ƈ̧ƙ
𝐋𓏺𓏺⃗𝗈𝗏𝖾 υɳdē𝗋 𝗍𝗁è 𝗋𝑜ƈƙ 𝐏𓏺𓏺⃗𝖾𝗋𝗍 5 صبح زود بود… ولی کایرا از قبل بیدار بود. چشمهاش خسته… ولی تصم
☾ صفحهٔ از «عشق زیر سنگِ شهر»؛ هر سنگ رازی را پنهان کرده، شاید رازِ این صفحه در نگاهِ شما باشد...
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_b8rn5go&btn=جانم؟منتظرنظراتباارزشتونهستم✨️
𝐋𓏺𓏺⃗𝗈𝗏𝖾 υɳdē𝗋 𝗍𝗁è 𝗋𝑜ƈƙ
𝐏𓏺𓏺⃗𝖾𝗋𝗍 6
برای کسی مثل تو… اینجا سخت پیدا میشه.»
کایرا ابرو بالا داد: «برای “کسی مثل من” یعنی چی؟!
ارین چیزی نگفت… فقط نگاهش کرد.
ورود آراد
در همون لحظه صدای قدم اومد.
«ارین.»
اسمش فقط همین بود.
کایرا سرشو برگردوند…
و اونجا دیدش.
آراد.
آروم وارد شد…
نه عجله داشت، نه هیجان.
ولی حضورش… فضا رو سنگین کرد.
ارین گفت: «این مشتریه.»
آراد نگاهش افتاد روی کایرا…
و همون لحظه… مکث کرد.
سکوتی که طول کشید
هیچکس حرف نزد.
کایرا هم نگاهش رو نگه داشت…
برای اولین بار فرار نکرد.
آراد خیلی کوتاه گفت: «چی میخوای؟»
کایرا محکمتر از قبل: «یه خونه. کوچیک. با پول خودم.»
آراد نگاهش عوض شد…
انگار چیزی توی ذهنش فعال شد.
«میتونی ببینی.»
کایرا هنوز نمیدونست…
ولی اون لحظه، مسیر زندگیش داشت عوض میشد.
___۪_݂🤍___۪_݂
^᪲ 𝖭𝗈ː𖫲𝗐 𝖲𝗍꯭ִׂ𝗈𝗋𝗒 ֪𝖢𝗈݀ᩘ𝗆𝗂𝗇᰷𝗀 𝖲𐇽𝗈𝗈𝗇ꨲ
𝖣𐨏𝗋𝖾𝖺ᝒ𝗆 ᩘ𝖨𝗇𖦹 𝖯𝗋𝗈𐇽𝗀𝗋𝖾ꨲ𝗌𝗌ꨲ
𝖢𝗋ᩘ𝖾𝖺𝗍𝖾ꨲ𝖽 𐇽𝖻𝗒 𝗒𝗈ꨲ𝗎𝗋 𝗂𝗆𐨏𝖺𝗀𝗂𝗇ᝒ᰷𝖺𝗍݀𝗂𝗈𝗇֪
ᩘ𝖣𝗈𐇽𝗇’𝗍 𝖼𝗈ꨲ𝗉𝗒, 𝗃𐨏𝗎𝗌𝗍𐨏 𝗂𝗇𝗌꯭ִׂ𝗉𝗂𝗋𝖾
𝐋𓏺𓏺⃗𝗈𝗏𝖾 ϋɳdē𝗋 𝗍𝗁è 𝗋𝑜ƈ̧ƙ
𝐋𓏺𓏺⃗𝗈𝗏𝖾 υɳdē𝗋 𝗍𝗁è 𝗋𝑜ƈƙ 𝐏𓏺𓏺⃗𝖾𝗋𝗍 6 برای کسی مثل تو… اینجا سخت پیدا میشه.» کایرا ابرو بالا داد: «بر
☾ صفحهٔ از «عشق زیر سنگِ شهر»؛ هر سنگ رازی را پنهان کرده، شاید رازِ این صفحه در نگاهِ شما باشد...
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_b8rn5go&btn=جانم؟منتظرنظراتباارزشتونهستم✨️
𝐋𓏺𓏺⃗𝗈𝗏𝖾 υɳdē𝗋 𝗍𝗁è 𝗋𝑜ƈƙ
𝐏𓏺𓏺⃗𝖾𝗋𝗍 7
صبح شهر شلوغ بود…
ولی برای کایرا همه چیز هنوز سنگین و خستهکننده بود.
آراد جلوش ایستاده بود، کلیدها توی دستش.
«خب… این یکی.»
خانه رو نشون داد.
کایرا داخل رفت…
چند ثانیه نگاه کرد.
بعد سرش رو تکون داد: «نه.»
آراد نفسش رو بیرون داد.
«اونم نه؟»
خانه بعدی…
باز هم نگاه کوتاه…
باز هم:
«نه.»
خانه سوم…
«نه.»
آراد ابرو بالا انداخت: «تو همیشه اینجوری سخت میگیری یا فقط امروز داری تمرین میکنی؟»
کایرا نگاهش کرد: «من قراره تو این خونه زندگی کنم، نه تو.»
آراد یه لبخند خیلی کمرنگ زد…
نه عصبی، نه خوشحال… فقط فهمیده.
«باشه، خانم سختپسند.»
___۪_݂🤍___۪_݂
^᪲ 𝖭𝗈ː𖫲𝗐 𝖲𝗍꯭ִׂ𝗈𝗋𝗒 ֪𝖢𝗈݀ᩘ𝗆𝗂𝗇᰷𝗀 𝖲𐇽𝗈𝗈𝗇ꨲ
𝖣𐨏𝗋𝖾𝖺ᝒ𝗆 ᩘ𝖨𝗇𖦹 𝖯𝗋𝗈𐇽𝗀𝗋𝖾ꨲ𝗌𝗌ꨲ
𝖢𝗋ᩘ𝖾𝖺𝗍𝖾ꨲ𝖽 𐇽𝖻𝗒 𝗒𝗈ꨲ𝗎𝗋 𝗂𝗆𐨏𝖺𝗀𝗂𝗇ᝒ᰷𝖺𝗍݀𝗂𝗈𝗇֪
ᩘ𝖣𝗈𐇽𝗇’𝗍 𝖼𝗈ꨲ𝗉𝗒, 𝗃𐨏𝗎𝗌𝗍𐨏 𝗂𝗇𝗌꯭ִׂ𝗉𝗂𝗋𝖾
𝐋𓏺𓏺⃗𝗈𝗏𝖾 ϋɳdē𝗋 𝗍𝗁è 𝗋𝑜ƈ̧ƙ
𝐋𓏺𓏺⃗𝗈𝗏𝖾 υɳdē𝗋 𝗍𝗁è 𝗋𝑜ƈƙ 𝐏𓏺𓏺⃗𝖾𝗋𝗍 7 صبح شهر شلوغ بود… ولی برای کایرا همه چیز هنوز سنگین و خستهکنن
☾ صفحهٔ از «عشق زیر سنگِ شهر»؛ هر سنگ رازی را پنهان کرده، شاید رازِ این صفحه در نگاهِ شما باشد...
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_b8rn5go&btn=جانم؟منتظرنظراتباارزشتونهستم✨️
𝐋𓏺𓏺⃗𝗈𝗏𝖾 υɳdē𝗋 𝗍𝗁è 𝗋𝑜ƈƙ
𝐏𓏺𓏺⃗𝖾𝗋𝗍 8
آسانسور با یک تکان شدید ایستاد.
چراغها چند بار چشمک زدند…
بعد خاموش شدند.
تاریکی.
فقط صدای نفسها.
کایرا یک قدم عقب رفت: «چی شد…؟»
آراد سریع دکمهها رو زد…
یکی، دوتا، پشت سر هم…
هیچ.
آروم گفت: «گیر کردیم.»
سکوت سنگین شد.
این سکوت، از اون سکوتهای معمولی نبود…
یه جور فشار داشت.
کایرا به دیوار تکیه داد: «الان باید چی کار کنیم؟»
آراد نگاهش کرد، خونسرد ولی دقیق: «هیچی. صبر.»
چند ثانیه گذشت.
ولی هوا انگار کمتر میشد.
کایرا دستش رو روی سینهاش گذاشت: «چرا اینجا اینجوریه…؟»
صداش آرومتر شده بود.
آراد متوجه شد.
یک قدم نزدیکتر شد.
«کایرا… نگاه کن منو.»
کایرا نگاهش کرد.
برای اولین بار…
نگاهش ثابت نموند.
___۪_݂🤍___۪_݂
^᪲ 𝖭𝗈ː𖫲𝗐 𝖲𝗍꯭ִׂ𝗈𝗋𝗒 ֪𝖢𝗈݀ᩘ𝗆𝗂𝗇᰷𝗀 𝖲𐇽𝗈𝗈𝗇ꨲ
𝖣𐨏𝗋𝖾𝖺ᝒ𝗆 ᩘ𝖨𝗇𖦹 𝖯𝗋𝗈𐇽𝗀𝗋𝖾ꨲ𝗌𝗌ꨲ
𝖢𝗋ᩘ𝖾𝖺𝗍𝖾ꨲ𝖽 𐇽𝖻𝗒 𝗒𝗈ꨲ𝗎𝗋 𝗂𝗆𐨏𝖺𝗀𝗂𝗇ᝒ᰷𝖺𝗍݀𝗂𝗈𝗇֪
ᩘ𝖣𝗈𐇽𝗇’𝗍 𝖼𝗈ꨲ𝗉𝗒, 𝗃𐨏𝗎𝗌𝗍𐨏 𝗂𝗇𝗌꯭ִׂ𝗉𝗂𝗋𝖾