「همای رحمت」
نگاهی به اطراف انداخت. خانهای کوچک بود که زمینش را گلیمی کهنه پوشانده بود. آرام نشست. چشمش را به مرد میزبان دوخت. او، آیتالله العظمی مرعشی نجفی بود.
سلامی داد و سکوت کرد. چند لحظهای گذشت تا آیتالله سکوت را شکست.
-«علی ای همای رحمت را کی ساختهای؟»
چشمهایش گرد شد و پرسید:«شما از کجا خبر دارید؟! این شعر را نه به کسی دادهام و نه درباره آن با کسی صحبت کردهام»
آیتالله لبخند زد.
-«روزی در خواب شاعری بنام شهریار را دیدم که نزد امیرالمومنین(ع) در مدح او شعر میسرایید. پس از خواب به دنبال شما گشتم و شما را به قم دعوت نمودم تا خوابم را در میان بگذارم»
اشک در چشمهایش حلقه زد. ساعت سرودن شعر با خواب آیت الله مرعشی یکی بود.
✾ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روز بزرگداشت استاد شهریار و شعر و ادب فارسی گرامی باد.
✍🏻: #زن
「@MAMOL_ir」
.
امروز بالاخره دورهٔ جذاب "دکمهٔ نوشتن"
به پایان رسید🥲
با لطف خدا، دوره با همون کیفیت و
پویایی مدنظر برگزار شد و برای ما
و هنرجوها کلی خاطره خوب ساخت.
به قول دوستمون، هفت تا دو ساعت
رو انگار از دنیا و دغدغههاش رها شدیم
و تو یه اتمسفر جذاب از خلاقیت و ایدهها
و واژهها، کلی تجربه جدید ساختیم 💖
ولی اینجا پایان راه ما نبود!
حالا قراره به جبران این چند روز حضور
کمرنگمون، برگردیم با یه تیم توانمند و
پایه که از هنرجوهای همین دوره، به ما
پیوستن و روح دوباره به مأمول زیبامون
ببخشیم🥰
بهزودی منتظر ما باشید ✌️
#دکمه_نوشتن
「@MAMOL_ir」
.
『 مأمول 』
راستی این اسمای قشنگ هنرجوهای
دوره رو میبینید؟!
بهار و بید و دریا و جوانه و...😌
داستان از این قرار بود که روز اول
گفتیم هر کس خودش رو به هر چیز
غیر از انسانی که فکر میکنه صفات
مشترک باهاش داره تشبیه کنه و بگه
چرا؟!
کلی متن خاص و زیبا به دستم رسید
از اونایی که خودشون رو به درخت و
بید و پتوس و جوونه تشبیه کرده بودن
تا اونایی که خودشون رو به رنگهای
آبی و بنفش و سبز
بعضیا فصل بهار و پاییز رو برگزیدن
برای توصیف احوالشون و...
خلاصه که منم اومدم و هر کدوم رو
به همون اسم ذخیره کردم🤍
حالا تو کلاس ما، هرکس یه نام خاص
داشت که ما رو یاد توصیف مختصری
از اون میانداخت🥲
#دکمه_نوشتن
.
هنوز کلی خاطره خاص دیگه هم هست
که از زبون خودم یا هنرجوها خرد خرد
براتون تعریف میکنم :)
.
سلام وقتت بخیر🤍
امروز صبح، توضیحات در گروه
قرار میگیره و تا آخر همین هفته
تیم نویسندگی مأمول رسما شروع
به فعالیت میکنه😍
منم برای تکتک پلنهایی که برای این
تیم گرم و حرفهای چیدم ذوق دارم :')
از معرفی تیم و اعضا و مدیرش؛
تا جلسات هفتگیمون و تمرینات و
سرفصلهای آموزشیش
و صد البته آثار ارزشمندی که قراره
خلق بشه و بهزودی از قاب مأمول
برای مخاطبان منتشر میشه ✨
「@MAMOL_ir」
『 مأمول 』
سلام وقتت بخیر🤍 امروز صبح، توضیحات در گروه قرار میگیره و تا آخر همین هفته تیم نویسندگی مأمول رسما
.
ما از هنرجوهای دوره دکمهٔ نوشتن
نخواستیم در پایان دوره برامون
"پیام یا ویس رضایت" بفرستن
چون قراره نتیجه این دوره رو
قلمشون به شما نشون بده :)
البته برای من، ارزشمندترین نتیجه
همون رفاقتیه که شکل گرفت🩵
و اینکه این جمع کنار ما موندنی شد
تا این حال خوب امتداد داشته باشه و
اتفاقات بزرگتری رو رقم بزنیم😌✨
.
「برگ سبز درخت زیتون」
صمود، یعنی ایستادن و تابآوری!
ایستادن را هر کسی میتواند، تا وقتی باد نیامده باشد، اما صمود هنر تاب آوردن در خشنترین توفانها است. او، تو را به ژرفای زمین آرمانت میرساند و اجازه نمیدهد حتی یک وجب از وجودت، از جای خود تکان بخورد.
اواخر اوت، وقتی کشتیهای صمود به سوی غزه حرکت کرد. جهان میدانست آنها تنها قایقهای سفید فیزیکی نیستند، بلکه هر کشتی، ریشهای است که در دل اقیانوس میروید تا به سرزمین محاصرهشده برسد.
صمود یعنی انتخاب مقاومت با وجود آگاهی؛ این ناوگانها و این افراد میدانستند که با تیرهای جنگی و دیوارهای فولادین پلیدترین افراد روی زمین روبهرو خواهند شد، اما صمود یعنی این که تو آنقدر در چرایی حرکتت استوار باشی که چگونگی ایستادن دشمن برایت کوچک شود.
صمود فریادی انسانی بر سر حیواناتی در قالب انسان است.
صمود یعنی نفس کشیدن حتی در زیر آوار، صمود یعنی امید در دل تاریکی جهان، صمود یعنی ادامه دادن حتی وقتی تمام راهها بسته شده باشد.
صمود تنها یک کاروان نیست؛
تجاوری است از جنس اراده
و کشتیهای برگهای سبز درخت کهنسال زیتون استقامت هستند.
تاریخ خود قضاوت میکند...
✍🏻: #زن
「@MAMOL_ir」
「 زائر قم 」
ایستادم میان شهر شلوغ،
نقطهای کور بین همهمهها
روبروی ضریح نقرهایات،
دور دور از تمام واهمهها
بیزبان گشتهام ولی چشمم..
اشک حالا زبان من شده است
در میان تمام غلغلهها،
بیصدایی نشان من شده است
بیصدا گفتمت سلام، منم!
آدم توبههای تکراری...
باز خسته شدم ز دست خودم،
باز با حس تلخ بیزاری
زار و حیران شدم دگر خانم..
زندگیام کمی عجیب شدهاست...
کودکی سادهام که دنیایم،
اندکی تلخ و نانجیب شدهاست
نه دعا دارم و نه حاجت و نه..
آمدم تا کنم زیارتتان
دعوتم کردهای خودت به یقین،
چه بخواهم به جز شفاعتتان؟
خوش به حال دلم که فاطمهای..
که در ایرانی و حرم داری
میتوانم زیارتت بکنم،
واقعا، در جهان بیداری!
کاش هر کس چنین شبی یکبار،
زائر بارگاه قم بشود
یا چه بهتر در این شلوغیها،
ساعتی بیبهانه گم بشود!
✍🏻: #تأویل
「@MAMOL_ir」