「 زائر قم 」
ایستادم میان شهر شلوغ،
نقطهای کور بین همهمهها
روبروی ضریح نقرهایات،
دور دور از تمام واهمهها
بیزبان گشتهام ولی چشمم..
اشک حالا زبان من شده است
در میان تمام غلغلهها،
بیصدایی نشان من شده است
بیصدا گفتمت سلام، منم!
آدم توبههای تکراری...
باز خسته شدم ز دست خودم،
باز با حس تلخ بیزاری
زار و حیران شدم دگر خانم..
زندگیام کمی عجیب شدهاست...
کودکی سادهام که دنیایم،
اندکی تلخ و نانجیب شدهاست
نه دعا دارم و نه حاجت و نه..
آمدم تا کنم زیارتتان
دعوتم کردهای خودت به یقین،
چه بخواهم به جز شفاعتتان؟
خوش به حال دلم که فاطمهای..
که در ایرانی و حرم داری
میتوانم زیارتت بکنم،
واقعا، در جهان بیداری!
کاش هر کس چنین شبی یکبار،
زائر بارگاه قم بشود
یا چه بهتر در این شلوغیها،
ساعتی بیبهانه گم بشود!
✍🏻: #تأویل
「@MAMOL_ir」
「مهنشان」
میزداید جمعِ تو تشویشِ هر آزردهای
شاهاُختِ قلبِ ایران مهنشان معصومهای
در حریمِ بارگاهت آدمی گم میشود
هر وجودِ خسته حتما راهیِ قم میشود
من به غیر از تو که را در قلبِ خود مهمان کنم؟
آخر ای بانوی عصمت دردِ خود کتمان کنم؟!
در حضورت شــرم بر من پردهای افکنده است
فضــــلِ تو؛ چون سایه بر من دامنش گسترده است
✍🏻: #یگانه
「@MAMOL_ir」
「 روز جهانی کودک(کُشی!) 」
قهرمانان زندگیشان را
در میان خروارها خاک دفن کردید.
آبیِ آسمانشان را
غبارآلود و وهمگرفته کردید.
سکوت شبشان را
به غرش تانک و اسلحه مبدّل کردید.
به سنگهایشان
موشک پاسخ دادید.
به بهانههای مضحک
خانه و زندگیشان را ویران کردید.
در چند سال
آنها را بزرگِ بزرگ کردید.
به نوزادان نیز رحم نکردید.
و در یک جمله؛
رویاهایشان را کُشتید!
اما نتوانستید دین و
عشق به وطن را
از آنان بگیرید.
روز جهانی کودکان مظلوم غزه مبارک❤️🩹
#یگانه
「@MAMOL_ir」
「ولادت حضرت زینب(سلام اللهعلیها)」
سلام بر بانوی پرستار...
پدر و مادرم فدایت، محدثه جان.
ای به قربان نامتان که افزون بر زینت پدربزرگوارتان، زینت جهان اسلام نیز است.
کلام این بندهی کوچک ناتوان است از وصف روز تولدتان که یکی از زیباترین وقایع تاریخ است. آخر چگونه بنویسم از احوال سرور و مولایم علی(عَلَیهِالسَّلام) که پس از به دنیا آمدنتان غرق در شادی شدند از دختری که برکت خدا است؛ حال و هوای مادرتان را چگونه توصیف کنم که از لحظهی به دنیا آمدنتان پیدرپی خدا را شکر میکرد برای همدمی که برایش قرار داده و اشک شوق در چشمانِ همچون ستاره درخشانش حلقه زده و آن دو گوی مرواریدی را براقتر و زیباتر از هر زمان دیگر کرده بود. از حسنین چه بنویسم که در همان سنین کودکی از شوق حضور پرنور و پربرکتت نمیدانستند چگونه خوشحالیشان را ابراز کنند. پیامبر هم که جای خود دارد، کسی که دختر را برکت میداند و نزول سورهی کوثر هم به آن افزون شده است، قطعاً دختران و زنان برایش جایگاه ویژهای دارد.
از وصف حال که بگذریم به خودتان میرسیم. بانویی که از وقتی قدم بر زمین خاکی نهاده همهی جهان و حتی فرشتگان آسمانها را نیز مانوس با شور و شعف و شگفتی کرده است؛ چه در زمانی که مادرش را از دست داد و به معنای واقعی زینت پدر شد و چه زمانی که خواهر بود و خواهرانه در کنار برادرش ایستاد و راهش را بدون کمترین کم و کاستی ادامه داد و نهضت را مانند عَلَمی بر ضمه تاریخ کوبید و محکم کرد.
میلادتمبارک
❤️پرستار پرستارانجهان❤️
✍🏻: #امالبنین
「@MAMOL_ir」
「 قهرمان کوچک 」
سالها پیش، در کلاس سوم دبستان، هنگامی که درس فداکاران را میخواندم سوالی بزرگ در ذهنم شکل گرفت.
«چه میشود که یک نوجوان ۱۳ ساله تصمیم میگیرد آنگونه جان خود را فدا کند؟ مگر چه آموخته است؟! چقدر باید دلیر باشد که آنطور با جان خود قلب دشمن را نشانه رود؟ چگونه توانسته قید زندگی و خانوادهاش را بزند؟»
امروز بعد از چندین سال فهمیدهام که او عاشق بود.
عاشق خانوادهاش!
عاشق مادری که چشم به راه برگشتنش بود!
عاشق محلهای که در آن زندگی میکرد!
عاشق همکلاسیهایش!
عاشق پدری که دست نوازش بر سرش میکشید!
و عاشق زادگاهش!
کاری که او کرد تنها انهدام یک تانک نبود، بلکه او چنان لرزهای بر تن دشمنان انداخت که آنها را وادار به عقب نشینی کرد. هنگامیکه یک نوجوان ۱۳ ساله اینگونه برای وطنش از جان گذشته است، وای بر بزرگترهایش...
چقدر امکان دارد شکست بخورند و از وطنشان دست بکشند؟!
قهرمان شهید محمد حسین فهمیده باوری را به واقعیت تبدیل کرد که فردوسی سدهها پیش سروده بود:
«ندانی که ایران نشست من است
جهان سر به سر زیر دست من است
هنر نزد ایرانیان است و بَس
ندادند شیر ژیان را به کس
همه یکدلانند یزدان شناس
به نیکی ندارند از بد هراس
دریغ است ایران که ویران شود
کُنام پلنگان و شیران شود
چو ایران نباشد تن من مباد
در این بُوم و بَر زنده یک تن مباد
همه روی یکسر به جنگ آوریم
جهان بر بداندیش تنگ آوریم
همه سر به سر تن به کشتن دهیم
به از آنکه کشور به دشمن دهیم...!»
۸ آبان، سالروز شهادت قهرمانی که کوچک بود اما قلبی بزرگ و روحی بلند داشت!💚🤍❤️
✍🏻: #دریا
「@MAMOL_ir」
「 جلوه محراب 」
آرام شالگردنم را بالاتر میکشم. سرمایی جانسوز زیر پوستم میخزد و قلبم از حرکت میایستد!
هنوز چند ساعتی از آن شور و حرارت خطبههای نماز عید قربان که سرمای استخوانسوز آبانماه تبریز را به سخره گرفته بود نگذشته است که ما یتیم شدهایم!
پرتاب میشوم به آن روزهایی که زنده بودیم و شهر زنده بود. آن روزها بود که قیام سرخ شهر با پدری او «سنت چهلمها»را در کشور ماندگار کرد.
جمعه ۲۸ام بهمنماه سال ۵۶، به حوالی غروب نزدیک میشد که پشت موتور سید جواد نشسته بودم و برای بار صدم اعلامیهها را میخواندم. اعلامیهای با عنوان دعوت مردم به برگزاری مراسم چهلم شهدای قم در مسجد قزللی که میان مردم پخش میکردیم. آیتالله قاضی طباطبایی محور و کانون اجتماع مردم را مسجد تعیین کردهبودند و چه خوشعاقبتیاست که هم محور قیام مردمی را مسجد قرار دهی و هم محل عروجت محراب مسجد باشد.
بغض سنگینی مهمان شهر شده و شهر در روز عید قربان، قربانی خود را به مسلخ عشق خداوند رسانده است. یاد آخرین سخنان شهید آیتالله قاضی طباطبایی در خطبههای صبح در نماز عید قربان میافتم:«مرا تهدید به قتل میکنند. من از شهادت نمیترسم و آمادهام و از خدا میخواهم.» آری دعایش مستجاب شد و شهر یتیم، اما هنوز هم قلب تپنده شهر بود با نقش و کلماتی که برای همیشه تاریخ به یادگار گذاشته بود. این مرد بزرگ و روشنفکر حقیقی و اهل قلم و مبارزه اولین کسی بود که جریانساز منبرهای انقلابی در تبریز بود و جلساتش نبض تپندهای برای قیام و رسیدن به حق بود. این اقتدا به مولایش در مسیر حق بود که عروج او را از سجدهگاهش محراب رقم زد و ایشان را اولین شهید محراب کشور نامیدهاند.
✍🏻: #مهتدی
「@MAMOL_ir」