- مَتروح .
از افق ِآسمان روایت ميکنم ؛ رنج مقدس است ؛ آن قدر مقدس و عزیز که با رنج ميشود به برترین ها رسید ؛ با رنج ميشود بزرگ شد و رشد کرد ؛ انساني که رنج نميکشد گویي در زندگي هیچ دستاوردي ندارد ؛ رنج شما را برای ِروزهای ِسخت زندگي آماده ميکند ؛ انسان با رنج آفریده شده است و با رنج بزرگ میشود و رشد ميکند ؛ اگر سراسر زندگيات رنج ميبینی این را بدان که روحات وسیع ميشود افق ِدیدت را از زمین به آسمان متمایل کن تا رنجهایت شیرین شود ؛ آنقدر شیرین که مانند رها شدن جان و دل از دنیاي ِفاني باشد .
- به وقت ۱۲:۲۳ .
-از افق ِآسمان .
- مَتروح .
ما دوباره زندگی خواهیم کرد ؛ برای ِباري دیگر چشمان ِما پذیراي ِاشك شوق می شود ؛ لب های ِما خنده بر آنها جا خوش ميکند و قلبمان سرشار از امید و لطافت می شود ؛ زندگی هنوز جاری است اما مهم تفسیر ِانسان ها از زندگی است ؛ باور کنید قلبهای ما از همان جا که زخم خورده است ترمیم میشود ؛ چشمانی که از آنها غم و اندوه باریده است اینبار حلقه شادی مهمانش میشود ؛ لبهایی که با بغض لرزیده است برای باری دیگر میخندد و دندان های سفید و براق را به نمایش میگذارد ؛ زندگی هنوز هم جریان دارد و روزگاری حال ِدلهای شکسته و غم دیده خوب خواهم شد .
- از افق زندگی .
خیلي وقت بود تصمیم داشتیم یك سری پادکست منتشر کنیم و نمیشد ولی اگر خدا بخواد از امروز استارتش خورده و ما هر روز یك پادکست دلنشین و مفید باهاتون به اشتراك ميگذاریم ♥️ .
- مَتروح .
به راستی کودکيهایمان چقدر زیبا و دوست داشتني بود ؛ وقتهایي که اسم خانه مادربزرگ به گوش ِمان ميخورد سراسر روزنه هاي ِشعف و امید در قلب ِما جوانه ميزد ؛ چشمان ِما که لبخند ِمهربان و گرم ِاو را شکار ميکرد گویي به یك منبع آرامش عمیق متصل شده باشد ؛ چاي هاي ِقند پهلو و لب ُدهان سوز ِمادربزرگ دلگرمي ِروزهای سخت ُپیچیده زندگي بود ؛ وقتی او خاطرات جواني هاي ِخود را با ما به اشتراك ميگذاشت سراپا گوش ميشدیم تا آرامش ِکلام ِاو در جان و روح ِماهم رخنه کند ؛ چه زیبا آرام ميشدیم با صحبت ِهاي ِاو که کار صد تراپیست را یك تنه انجام ميداد و چه زود غبار ِغم را از دل ِما برميداشت و حالا ما دلتنگ ِتمام آن سادگي ها هستیم .
- به وقت ۱۷:۴۵ عصر
- از افق ِایوان ِکوچك مادربزرگ .