- مَتروح .
انسان هایي که امید به زندگي دارند و هم به دیگران این امید رو تزریق ميکنند خیلی آدم های خوبی هستند . اینکه به دیگران هم امید تزریق کني ؛ زندگي هدیه کني و کمکشون کني یكبار دیگه طعم زندگي رو بچشند خیلي لذت بخش ِ؛ امید گاهي در نگاه یك انسان پیدا میشه ؛ گاهي در بخار قهوهاي که در هوای سرد بالا میره ؛ آدمایی که امید دارند ؛ خودشون یك نوع گرماي کوچك هستند وسط سرماي ِدنیا . امید مثل ِبخار قهوهست تو یك روز سرد پاییزي ؛ امید یعني همون لحظهاي که دست یه نفر ُميگیري و نگاهش از تاریکی برمیگرده سمت نور . یعنی لبخندی که نميزاري یخ بزنه ؛ حرف گرمي که به کسي ميزني تا بفهمه هنوز میشه ادامه داد . امید یعنی قهوهات یخ کرده ولي هنوز دلت گرمه از از فکر ِفرداهایی که در راه هستند .
_ از افق ِیكدهه هشتادي ِامیدوار .
- مَتروح .
دنیا هنوز هم قشنگی های خودش ُداره ؛ وقتی صورت مادرت ُنگاه میکني اولین قشنگی میشه ؛ وقتی بعد از یك آزمون سخت ریلکس میکنی یعنی هنوز دنیا تموم نشده ؛ وقتی بارون بعد از روزای داغ تابستون میباره و بوی خاک دلت رو پر از آرامش میکنه ؛ وقتی کسی هست که اسمت رو قشنگ صدا میزنه ؛ وقتی سکوت شب بهت جرئت ِدوباره شروع کردن رو میده ؛ وقتی بعد از خستگی یه چای ساده دلت رو آرام میکنه . فقط باید یك کم آرومتر قدم برداری قشنگیها همیشه همین نزدیکیها پنهان هستند ؛ حواس که جمعتر بشه خودشون ُنشون میدهند .
- از دید ِیكدهههشتادينویسنده .
- مَتروح .
این بار قلم از دختر روایت میکند ؛ از مادران ِفردا ؛ از مادربزرگهای آینده ؛ به راستی که دختران از ابتدای ِآفرینش ِخود مادر بودند ؛ مادری خوشقلب برای ِعروسك های ِرنگارنگ و ترجیحاً صورتی . مادری دلسوز و مهربان برای ِخواهر و برادر بودند . دختر از همان ابتدای ِخلقت نازش خریدار داشت . دختر همان کسی است که اساس و پایه یك خانواده است . برای ِشادی ِدل ِپدر و مادر از خواستههای ِقلب ِخود میگذرد . برای ِاینکه لبخندی به لب های ِاعضای ِخانواده خود بنشاند ؛ ميخندد و غمها را در دلش پنهان میکند . دختر ؟! رفتارهایش متناقض ترین رفتارهای دنیا است . میتواند بخندد در حالی که قلب ِاو شکسته است . میتواند بگوید چیزی نیست در حالی که سنگینترین و مواج ترین اتفاق زندگیاش در حال ِرخ دادن است . با اینهمه پیچیدگی دختر همان موجود ظریفیست که جهان را با لطافت انگشتانش نگه میدارد . دختر میتواند در شلوغی دنیا آرامشی باشد که هیچکس جز خودش از خستگیاش خبر ندارد . او بلد است با یک نگاه دردها را پنهان کند و با یک لبخند امید را دوباره به دلها برگرداند . خلاصه دخترها فلسفه ای پیچیدهتر از آن هستند که بتوان به راحتی آنها را شناخت . و دختر داستانی است که هیچگاه تمام نمیشود و هر خطش شبیه معجزه است .
- دختری از نسل ِهشتاد .
- مَتروح .
بگذار قصهي ِعاشقانه ِدنیا در گوش ِجانت زمزمه شود قصهای پر از شگفتی ؛ پر از رنگ و پر از زندگی . حس ِزندگی کردن دقیقا همان لحظهاي هست که لبخندی بیهیچ دلیل دلت ُمیشکافه . در عطر ِخاک ِبارونخورده که خاطرات ُزنده میکنه . در خندههای ِیك بچهی کوچك که دنیا رو ندیده . در صدای ریز ِبارون که آروم روی شیشه میخوره . در لمس ِیك دست که حس ِبودن ُبهت یادآوری میکنه . در گرماي یك فنجان چای توی هوای ِسرد . در پژواک ِاسمت که از جانب کسی که دوستش داری ميشنوی . در برق ِامید چشمهای ِکودکی که به آسمان خیره شده . در چشمهایت که به آینه بخاطر همه سختیها لبخند میزنه و میگه هنوز زندهایم . باور کن زندگی هنوز جریان دارد در همین لحظاتی که آن را نادیده میگیریم .
- نویسنده خوشذوق ِدهه هشتادی .