خیلی همه چی پارادوکسه*من همونم که اولین نفر پیاممو میخوند والان همونم که اخرین نفر میخونه من همونم که امید زندگیش بودم الان شدم دلیل رفتنش من همونم که به خاطر من قید همرو میزد وحالا به خاطر همه قید منو میزنه وهمچنان من همونم که دوسش دارم واون همونه که ازم دوری مینه اون دقیقا تضاد من شددددد
-------------
پارادوکس ک نمیشه گف
همه چی انگار وارونه شده
همه چی برعکس شده و تو دیگه براش اهمیتی نداری و نمیفهمی ک چرا اخه...
این حس و حال داغونت میکنه. فقط میتونم بگم کمتر بهش فک کن. سعی کن تو هم دور شی تا ب خودت آسیب نزنی. و خودتو با چیزای دیگه مشغول کن تا وقت فکر کردن بهشو نداشته باشی
چندروز پیش خوابشو دیدم بهم گف تو اینجوری من عذاب میکشم تو این چند روز خیلی سعی کردم سرپا بشم یذره موفق شدم آخه من دوس ندارم عذاب بکشه حس میکنم یذره حالم بهتره.هروقت میرفتم سرخاکش گریه میکردم میگفتم تنهام گذاشتی ولی تو این چندروز که رفتم با گریه باهاش حرف زدم عین قبل اگه کسی اذیتم میکرد بهش میگفتم الانم گفتم تموم اتفاقات رو واسش تعریف کردم حتی ی خاطره تعریف کردم و با گریه خندیدم نمیدونم چرا ولی حس میکنم خالی شدم
-------------
هی گوش کن، اینکه یکیو داری ک حتی بعد از مرگ بهت اهمیت میده عالی نیس؟ و اینکه تو بخاطرش سر پا شدی.. این خیلی خوبه هوم؟ پس میتونی بیشتر از اینام حال خودتو خوب کنی. شاید اولش تظاهر باشه ولی سعیتو ک بکنی واقن تاثیرشو میذاره
گریه، گریه همیشه سبکت میکنه.. گریه بهترین راهه