اما شبِ عاشورا بر قاسم بن الحسن چه گذشت ؟
شب فرا رسید و حسین اصحاب خود را جمع کرد و حمد و ثنای خدا را به جا آورد و سپس رو به اصحابش فرمود " من هیچ اصحابی را شایسته تر از اصحاب خود ، و هیچ اهل بیتی را نیکوتر و بهتر از اهل بیت خود نمیشناسم ؛ خداوند همه شما را جزای خیر دهد ؛ اینک شب فرا رسیده است و تاریکی آن ، شما را در آغوش گرفته است ؛ شماهم آن را مانند شتر راهواری قرار دهید . هریک از شما یکی از فرزندان اهل بیت من را بگیرید و در این تاریکی شب پراکنده شوید و مرا با این لشکر به حال خود بگذارید ؛ زیرا آنان به جز من شخص دیگری را نمیخواهند . " و سپس به آنها فرمود که هرکس در اینجا بماند فردا کشته خواهد شد ؛ پس از سخنانی که اصحاب حسین به ایشان عرض کردند ، قاسم نزد عمویش رفت و از او پرسید که او هم فردا به شهادت میرسد یا نه ؟ حسین به او فرمود " مرگ نزد تو چگونه است ؟ " ؛ قاسم پاسخ داد " احلی من العسل " . . . ؛
مـُنجـِح ؛
—
لَعَنَ اللهُ قاتِلَکَ عَمْرَو بْنَ سَعْدِ بْنِ نُفَیْلٍ الْأَزْدِی ؛
_ زیارت ناحیه مقدسه .
مـُنجـِح ؛
—
بعد از شهادتِ قاسم بن الحسن ، حسین به خیمه رفت و به خواهرش زینب کبری فرمود که فرزند کوچک من را بده تا با او وداع کنم ؛ هنگامی که حسین طفل را روی دست گرفت و خواست او را ببوسد ، حرمله بن کاهل اسدی ( لعنه الله ) او را با تیر سه شعبه هدف قرار داد به طوری که سرِ علی اصغر به پوستِ گردن آویزان شد ؛ حسین (ع) به زینب (س) فرمود این طفل را بگیر ؛ و دست خود را زیر خونِ گلویِ علی اصغر میگرفت و چون دستش از خون لبریز میشد ، آن را به سوی آسمان میپاشید ؛ امام باقر (ع) میفرمایند " از آن خون هایی که حسین (ع) به سوی آسمان پاشید ، قطره ای به زمین باز نگشت ؛ "