مـُنجـِح ؛
—
بعد از شهادتِ قاسم بن الحسن ، حسین به خیمه رفت و به خواهرش زینب کبری فرمود که فرزند کوچک من را بده تا با او وداع کنم ؛ هنگامی که حسین طفل را روی دست گرفت و خواست او را ببوسد ، حرمله بن کاهل اسدی ( لعنه الله ) او را با تیر سه شعبه هدف قرار داد به طوری که سرِ علی اصغر به پوستِ گردن آویزان شد ؛ حسین (ع) به زینب (س) فرمود این طفل را بگیر ؛ و دست خود را زیر خونِ گلویِ علی اصغر میگرفت و چون دستش از خون لبریز میشد ، آن را به سوی آسمان میپاشید ؛ امام باقر (ع) میفرمایند " از آن خون هایی که حسین (ع) به سوی آسمان پاشید ، قطره ای به زمین باز نگشت ؛ "
این ساعات ، ساعتاییه که خیلی به سیدالشهدا و اهل بیت مطهرشون فشار اومد ؛ و از این جهت ساعت های مقدسی محسوب میشه ؛
ایشالا از الان به بعد هر چن ساعت که فرصت کنم یکی از فراز های زیارت ناحیه مقدسه رو میفرستم که به یاد مصیبت های اهل بیت باشیم و براشون محزون باشیم ؛
این شبا منم از دعای خیرتون فراموش نکنید .
یاعلی مدد
مـُنجـِح ؛
—
بعد از شهادت علی اصغر ، شرمندگی سیدالشهدا شروع میشه ؛ میگن هی چند قدم به سمت خیمه میرفت و پشیمون میشد ، دوباره چند قدم سمت میدون میرفت و میدید دشمن هلهله و شادی میکنه ؛
به این حالت یه آدم میگن استیصال . . .
آقای دو عالم بین میدون و خیمه مستاصل شده بود .