مـُنجـِح ؛
—
وقتی سیدالشهدا وسط میدون رفت تا پیکر جوونش رو در آغوش بگیره ، روی زمین افتاد و با سر زانو خودشو به علی اکبرش رسوند ؛ میگن سرش رو روی سر علی اکبرش گذاشت و تکون نخورد ؛
بین دو لشکر شایعه شد که حسین بالای سر پیکر علی اکبر جون داد .
حضرت زینب از خیمه ها به سمت سیدالشهدا دوید و امام حسین سرشون رو بالا آوردن ، حضرت عباس رو صدا کردن و گفتن به جوونای بنی هاشم بگو عبا بیارن و پیکر اربا اربای علی اکبر رو داخلش جمع کنن ، و خودت زینب رو به خیمه ببر که کسی قد و قامت زینب رو نبینه . . .
السلامُ علیکَ یا ثارَاللهِ و ابنَ ثارِهِ و الوِترَ المَوتور ؛
وتر الموتور ، به معنیِ کسی که همه یارانش کشته شده اند و تک و تنها باقی مانده و نتوانسته خونِ آنها را بازپس گیرد ؛
به یادِ ساعتی که آخرین یارِ حسین در راه خدا به شهادت رسید و تنها و عطشان در میانه صحرای کربلا ایستاد ؛
عاشورای امسال ، قصد داریم توی ساعات حدودی شهادت سیدالشهدا (ع) ، یه حرکت نمادین و یکپارچه با نام " الوتر الموتور " رقم بزنیم و به کمک شما هم نیاز داریم ؛ به این صورت که شما با چنلی که دارین توی این حرکت شرکت میکنین و ما هم یه تصویر از روز عاشورا رو تقدیمتون میکنیم که دقیقا توی ساعت غروبِ آفتاب عاشورای سال 61 هجری قمری با هم توی چنلامون ارسالش کنیم .
برای اینکه کار قشنگ و قوی بشه ، به آیدی @SADEGH_SO پیام بدین و لینک چنلتونو بفرستین تا آماده بشیم برای غروبِ عاشورا
مـُنجـِح ؛
__
السَّلامُ عَلَی أبى الفَضلِ العَبّاسِ بنِ أمیرِ المُؤمِنینَ، المُواسى أخاهُ بِنَفسِهِ، الآخِذِ لِغَدِهِ مِن أمسِهِ، الفادى لَهُ الواقى، السّاعى إلَیهِ بِمائِهِ، المَقطوعَةِ یَداهُ، لَعَنَ اللّه ُ قاتِلَیهِ یَزیدَ بنَ الرُّقادِ الحیتى وحَکیمَ بنَ الطُّفیلِ الطّائِىَّ .
مـُنجـِح ؛
السَّلامُ عَلَی أبى الفَضلِ العَبّاسِ بنِ أمیرِ المُؤمِنینَ، المُواسى أخاهُ بِنَفسِهِ، الآخِذِ لِغَد
سلام بر ابوالفضل عبّاس ، فرزند امیر مؤمنان ؛ از خود در گذرنده با جان برای برادر ، برگیرنده از دیروزش برای فردایش ، فداییِ او ، نگهدارنده ، کوشنده برای رساندن آب به او ، وکسی که دست هایش بُریده شد ؛ خداوند قاتلانش یزید بن رُقاد حیتی وحَکیم بن طُفَیل طایی را لعنت کند . . .
مـُنجـِح ؛
—
هنگامی که عطش به خیمه حسین غلبه کرد ، به همراه علمدارش به سمت فرات تاختند تا بتوانند برای کودکان آب فراهم کنند ؛ هر دو به همراه هم میجنگیدند ، حسین به سمت سیل بند فرات حرکت کرد که ناگهان فردی از قبیله بنی دارِم تیری به سمت گلوی سیدالشهدا پرتاب کرد ؛ حسین تیر را از گلویش در آورد و دستش را زیر گلو گرفت و پر خون شد ؛ سپس خون را پاشید و فرمود " خدايا ، به درگاهت شكايت ميكنم از آنچه با پسر دختر پيامبرت میكنند " ؛ در این حال لشکر دشمن ، عباس را از هر طرف محاصره کردند و او را از حسین جدا کردند ؛ عباس تنها رجز میخواند و میجنگید که حُکَیم بن طُفَیل از پشت نخل ها کمین کرد و دست راست عباس را قطع کرد ؛
پس از آن ، عباس شمشیر را به دست چپش داد و این رجز را خواند " والله إن قطعتموا یمینی ، انی اُحامی ابداً عن دینی " .
چندی بعد ، حکیم در پشت نخلی کمین کرد و دست چپ عباس را هم قطع کرد ؛ در این هنگام ، عباس بلند فریاد میزد "ای نفس ، از كفار نترس و در كنار پيامبر سرور و برگزيده خدا ، تو را به رحمت خداي جبّار مژده باد . آنان با ستمكاری ، دست چپ مرا قطع كردند ، پروردگارا ، آنان را به آتش وارد كن " و پس از این اتفاق ، حکیم با عمودی آهنین به فرق عباس کوبید و او را به شهادت رساند .
مـُنجـِح ؛
هنگامی که عطش به خیمه حسین غلبه کرد ، به همراه علمدارش به سمت فرات تاختند تا بتوانند برای کودکان آب
حسین (ع) وقتی دید عباس به شهادت رسیده ، بشدت گریست و فرمود " الآنَ اِنْكَسَر ظَهْرِي وَ قَلَّتْ حِيلَتی " یعنی " الان کمرم شکست و رشته تدبیرم گسست " . . .