حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مَيْمُونٍ اَلْقَدَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: سَمَّتِ اَلْيَهُودِيَّةُ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فِي ذِرَاعٍ قَالَ وَ كَانَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ يُحِبُّ اَلذِّرَاعَ وَ اَلْكَتِفَ وَ يَكْرَهُ اَلْوَرِكَ لِقُرْبِهَا مِنَ اَلْمَبَالِ قَالَ لَمَّا أُوتِي بِالشِّوَاءِ أَكَلَ مِنَ اَلذِّرَاعِ وَ كَانَ يُحِبُّهَا فَأَكَلَ مَا شَاءَ اَللَّهُ ثُمَّ قَالَ اَلذِّرَاعُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ إِنِّي مَسْمُومٌ فَتَرَكَهُ وَ مَا ذاك [زَالَ] يَنْتَقِضُ بِهِ سَمُّهُ حَتَّى مَاتَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ .
این روایت هم از بصائر الدرجات ، صفحه 503 .
سند کاملا صحیح .
مـُنجـِح ؛
حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ هَاشِمٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ اَللَّهِ بْنِ مَيْمُو
زنی یهودی، پیامبر(ص) را در گوشتِ دستِ گوسفند مسموم کرد. پیامبر خدا(ص) گوشتِ دست و شانه را دوست میداشت و گوشتِ ران را به سبب نزدیک بودن آن به محل ادرار، خوش نمیداشت.هنگامی که گوشت بریانشده را نزد پیامبر آوردند، ایشان از قسمت دست خوردند، زیرا آن را دوست میداشتند. پس به اندازهای که خدا خواست از آن خوردند. سپس آن قسمت از گوشت گفت: «ای رسول خدا، من مسموم هستم.» پیامبر(ص) آن را رها کردند. و پیوسته اثرِ سمِ آن گوشت در ایشان عود میکرد، تا اینکه از دنیا رفتند؛ درود و سلام خدا بر ایشان و خاندانشان.
بحث در مورد شهادت پیامبر ؛ اختلاف در نحوه شهادت و بررسی دقیقش رو میتونین از اینجا دنبال کنین .
شهادت امام حسن
همونطوری که توی روایات ذکر شده بود ، امام حسن با زهر به شهادت رسیدن ؛ این زهر توسط جعده ، همسر امام حسن به ایشون داده شد ؛ جعده توسط معاویه تطمیع شده بود ( معاویه مقدار زیادی پول براش فرستاد و وعده ازدواج با یزید لعنه الله رو به جعده داد و پیشنهاد خوراندن زهر به امام رو بهش داد ) و بعد از اینکه جعده پیشنهاد رو قبول کرد ، معاویه از روم درخواست یه زهر آشامیدنی کرد و اون زهر رو به جعده داد .
امام حسن روز 25 صفر روزه بودن و روایت شده وقتی وارد خونه شدن ، موقع افطار بود که جعده یه کاسه شیر به ایشون میدن ؛ امام حسن میفرمایند " اى دشمن خدا! مرا كشتى! خدا تو را بكشد! بخدا تو را و قسم كه بعد از من نظير من نخواهى يافت بدان كه معاويه تو را فريب داد و مسخره نمود. " ؛ امام حسن 2 روز زنده بودن و روز سوم ( 28 صفر ) به شهادت میرسن .
امام حسن ، به برادرشون امام حسین وصیت میکنن که قبل از تدفین ، پیکر من رو به سمت مزار جدم رسول الله ببرید که با اون حضرت تجدید بیعت کنم ؛ و بعد پیکر من رو کنار قبر مادرم ( منظور فاطمه بنت اسد ، مادربزرگشون هست ) دفن کنید ؛ و در ادامه به امام حسین میفرمایند " این گروه گمان میکنن شما میخواین من رو کنار قبر جدم دفن کنید پس با شما مخالفت میکنن ؛ مبادا توی تشییع من به اندازهی یک خون حجامت خونریزی انجام بشه . "
در نهایت همین وعده انجام شد و عایشه سوار بر اسب یا قاطر مانع شد تا به مزار پیغمبر نزدیک بشن و گفت شما میخواین کسی رو توی خونهی من دفن کنید که من دوست ندارم ؛ در همین حین بود که ابن عباس متوجه حضور عایشه شد و این سخنان رو به صورت عادی گفت و بعدها ابن حجاج بغدادی اونارو به صورت شعر در آورده .