امام صادق : سیدالشهدا نزد برادرش حسن وارد شد و تا ایشان را دید گریست ؛ امام حسن سوال کرد " چه چیزی تو را به گریه انداخته یا اباعبدالله؟ " سیدالشهدا فرمود " برای چیزی که بر سر تو خواهد آمد گریه میکنم " ؛ امام حسن فرمود " آن کسی که به نزد من میآید و با سم مرا هدف قرار میدهد ، با همان سم به قتل میرسم ؛ اما ، لا یوم کیومک یا اباعبدالله " . . .
- مناقب ابن شهر آشوب ؛ جلد4 ، صفحه 85 .
از زياد مخارقى روايت شده كه گفت: هنگامى كه اجل امام حسن فرا رسيد امام حسين را خواست و به وى فرمود : موقع مفارقت من از تو فرا رسيده ، من به خداى خود ملحق خواهم شد ، من مسموم شدم و جگرم را در ميان طشت فرو ريختم ؛
- بحار الانوار ؛ جلد 10 ، باب بیست و دوم .
در كتاب كفايه از جنادة بن ابى اميه نقل ميكند كه گفت : من در آن مرضى كه امام حسن از دنيا رفت بحضور آن حضرت مشرف شدم . جلو آن بزرگوار طشتى بود ، خونى كه استفراغ ميكرد در ميان آن طشت ميريخت ، نيز قطعات كبد مباركش بوسيلۀ آن زهرى كه از طرف معاويه به آن بزرگوار داده شده بود خارج ميشد من به امام حسن گفتم : اى آقاى من ! چرا خويشتن را معالجه نميكنى !؟ فرمود : اى بندۀ خدا : مرگ را با چه ميتوان معالجه نمود !؟ من گفتم : « إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ » .
سپس آن حضرت متوجه من شد و فرمود : بخدا قسم پيغمبر خدا به ما خبر داده : مقام امامت نصيب دوازده نفر از فرزندان على و زهرا عليهما السّلام خواهد شد و هيچ يك از ما نيست مگر اينكه مسموم يا مقتول مىشود ! آنگاه من طشت را برداشتم و امام عليه السّلام گريست .
- بحارالانوار ؛ ترجمه نجفی ، جلد دوم ، صفحه 146 .
هدایت شده از کَلام؛ ☫
آری ، و اینگونه بود که شتر فتنه جمل بر زمین افتاد
و این سلحشوری حسن ، فرزند علی بود که میدان را پر کرد !
_برای ظهور منجی عالم صلوات بفرست.
اگر دوست داشتی و خوندی هم فور بزن.
#مُلهَم_الحق
#دلتو_صفابده
مـُنجـِح ؛
اما همونطور که فردا خواهم گفت ، نه این مظلومیت باعث شهادت امام حسن شد و نه زهر دردناکِ جعده ؛ حسن بن
مرحوم شیخ عبدالزهرای کعبی از منبری های معروف توی عراق بودن ؛ ایشون توی یه خاطره نقل میکنن که : در عالم خواب امام حسن (عليه السلام) را ديدم، به من فرمودند: شيخ عبد الزهراء چرا روضه ما را نمی خوانی؟ گفتم: آقا مگر روضه شما تيرباران پيكر مطهر شما نبود؟ مگر روضه شما پاره شدن جگر شما نبود؟ آقا فرمودند: چرا اين ها همه مصائب من است، امّا روضه ای كه می گويم بخوان. آن وقت و ساعتی را می گويم كه آمدند در خانه ما را آتش زدند، من و برادرم حسين ديديم مادرمان بين در و ديوار پرپر شد، ما ديديم دستان پدرمان، علی (ع) را بستند، متحيّر مانده بوديم، آيا مادرمان را از زمين برداريم يا دنبال پدرمان علی (ع) برویم.