eitaa logo
ماهورآ ‌‌..🌙
7.2هزار دنبال‌کننده
765 عکس
24 ویدیو
191 فایل
رمان انلاین ماهورا به قلم سیین باقری نویسنده رمان 🌹الهه
مشاهده در ایتا
دانلود
ماهورآ ‌‌..🌙
💜📎💜📎💜📎💜📎💜 📎💜📎💜📎💜📎💜 💜📎💜📎💜📎💜 📎💜📎💜📎💜 💜📎💜📎💜 📎💜📎💜 💜📎💜 📎💜 💜 #پارت_501 #ماهورآ #نویسنده_سیین_باقری ❌کپی حر
💜📎💜📎💜📎💜📎💜 📎💜📎💜📎💜📎💜 💜📎💜📎💜📎💜 📎💜📎💜📎💜 💜📎💜📎💜 📎💜📎💜 💜📎💜 📎💜 💜 ❌کپی حرام پیگرد قانونی دارد❌ کنار حیدر نشسته بودم و عین دیوونه ها، تمام حرکاتش رو زیر نظر داشتم و هی با خودم فکر میکردم یه روز برای بهره بردن از رفتار قشنگش دیر میشه و اونموقع حسرت میخورم منصور خان کمی خودش رو از روی مبل کشید جلوتر و پرسید _تو فکری عروس قصه، حالت خوبه آبروی حیدر؟ چرا این پدر و پسر انقدر خوب بودن تو وجودشون چی بود که باعث میشد اینجوری هنرمندانه با کلمات بازی کنن و دل به دست بیارن نگاهم به حیدر جواب دادم _خوبم پدرجان کمی خسته ام از این روزها تسبیح زیبای زرد رنگش رو تو دستش چرخوند و گفت _اسد الله خسته ات کرده پلکامو بستم و چشمهامو فشرده تر کردم، بدون خجالت از روی اقا منصور و خانم ایزدی جواب دادم _آقا حیدر جان ماست، بودنش عین نفس کشیدن واجبه چشمامو باز کردم تا واکنش امیر حیدر رو ببینم، لبخند ملایمی به لب داشت و لبهاش روی موهای زهرا بود و نرم میبوسید دردانه دخترشو آقای ایزدی شیرین خندید و گفت _ پس بودنش رو میخوای که بی قراری؟ التماس ریختم تو چشمام تا منظورمو از نگاهم بخونه حیدر گفته بود نگو ولی دل صاحب مرده ی من مگه طاقت میکرد آخه حیدر آروم گفت _نگو که مامان نشنوه بلند گفتم _میگم که مادر بشنوه خانم ایردی با تعجب پرسید _متوجه بحثتون نمیشم آقای ایزدی جواب داد _پسرتو خوب تربیت نکردی گل بانو خانم ایزدی شاکی گفت _بله بله، موقع شاخ شمشاد بازیاش پسر شماست، موقعی که به دلت نمیشینه میشه پسر من؟ حیدر رگ و خون این‌خونه است و همه جوره درست تربیت شده منصور خان ابرو بالا داد و گفت _هنوز یاد نگرفته، تا خانمش رضایت نداشته باشه نباید کاری کنه خانم ایزدی که حدسهایی زده بود از نگاه به اشک نشسته ی من با صدای پر لرزش گفت _چه رضایتی منصور جان؟ رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/MaHouraA/5 💜 📎💜 💜📎💜 📎💜📎💜 💜📎💜📎💜 📎💜📎💜📎💜 💜📎💜📎💜📎💜 📎💜📎💜📎💜📎💜 💜📎💜📎💜📎💜📎💜
۲۴ فروردین ۱۴۰۱