eitaa logo
مدرسه عشق
1.2هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
511 ویدیو
21 فایل
『﷽』 ‌‹💠⃟🇮🇷› سازمان بسیج دانش آموزی ‌‹💠⃟🇮🇷› ‌ ♦️محلی برای شکوفایی و پرورش استعداد های دانش آموزان سراسر کشور...🇮🇷 ‌ 🔻جایی برای همه دانش آموزان ایرانی🔺 ‌ 🌷از تبار فرزندان روح‌الله🌷 نظرات پیشنهادات : @Basij_daneshamuzii
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰 من هنوزم نمیدونم شما به کوه تکیه کرده بودی یا کوه به شما تکیه کرده بود . . 🆔 @MadreseyeEshgh
15.78M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👏 ✌️ رفقا دیروز شاد رو شکوندید 😍 🤯 از پوستر کار بزرگی بود که با کمک تک تک شما خوب هم میهن رقم زدیم😌 بچه ها به که ما رو 🏴 کردن 😔 باید از امروز تا رسیدن شهادت کلی کنیم💪 قراری که اول کار با هم گذاشتیم یادتون هست ! 😌 یادتونه با هم عهد بستیم تا هر کدوم از ماها باشیم و ✍خونه به خونه 🏡منتقل کنیم ✌️ پس هر چقدر که به داری رو برای دانش آموزای دیگه هم ارسال کن📲 امروز هم طبق قولمون 🎞 رو آماده کردیم مطمئن باشید اگر بادقت 🧐 اونها رو ببینید شما هم می تونید یکی از خوش شانس ما باشید🤩 ‹💠⃟🇮🇷› بسیج دانش آموزی ‹💠⃟🇮🇷› 🆔 @MadreseyeEshgh
8.98M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آهای کوه غیرت صدامونو داری، هوامون خرابه هوامونو داری ؟🙃 ‹💠⃟🇮🇷› بسیج دانش آموزی ‹💠⃟🇮🇷› 🆔 @MadreseyeEshgh
7.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿 -کابوسِ‌شبای‌پرغمم‌شده‌ای -پشت‌دربودی‌تو‌بایک‌لگد‌خوردی‌زمین💔 ‹💠⃟🇮🇷› بسیج دانش آموزی ‹💠⃟🇮🇷› 🆔 @MadreseyeEshgh
‹ 🍂🕯› 🍀⃟🥀¦→ 🍀⃟📸¦→ ‹💠⃟🇮🇷› بسیج دانش آموزی ‹💠⃟🇮🇷› 🆔 @MadreseyeEshgh
‹ 🍂🕯› 🍀⃟🥀¦→ 🍀⃟📸¦→ ‹💠⃟🇮🇷› بسیج دانش آموزی ‹💠⃟🇮🇷› 🆔 @MadreseyeEshgh
وسط معرکه نبرد با داعش، از عراق زنگ زد و گفت شنیدم تهران برف اومده.. گفت برو فلان پادگان سپاه، آهوها از کوه میان پایین بخاطر غذا.. براشون علوفه و آب تهیه کن، حیوونا بی‌آب و غذا نمونن.. به شوخی گفتم حاجی! وسط جنگ با داعش به آهوها چیکار داری!؟ گفت من به دعای آهوها نیاز دارم.. همرزمان نزدیک ‹💠⃟🇮🇷› بسیج دانش آموزی ‹💠⃟🇮🇷› 🆔 @MadreseyeEshgh
آسمان‌سوخت؛.. زمین‌سوخت..! وباران‌نگرفت(: زندگی‌بعد‌ِ"تو"برهیچ‌کس‌آسان‌نگرفت؛..💔 ‌ ‹💠⃟🇮🇷› بسیج دانش آموزی ‹💠⃟🇮🇷› 🆔@madreseyeEshgh
🍃«قبل از افطار، نماز می‌خواندند. می‌گفتند: نزدیک افطار، عطش انسان برای آب و غذا زیاد میشود؛ در این لحظه‌ها اجر این‌ نماز بیشتر است. ‹💠⃟🇮🇷› بسیج دانش آموزی ‹💠⃟🇮🇷› 🆔@madreseyeEshgh
✍توی فرودگاه دور و بر حاجی شلوغ بود . با همه رو بوسی و احوالپرسی میکرد. نگران شدم!قبل اینکه برسیم پای هواپیما،همراه شدیم. توی اتوبوس هر دو از یک میله گرفتیم . دستش را فشار دادم و گفتم :«حاجی! مواظب باش، یه وقت خدایی نکرده یکی چاقویی داره، اتفاقی می‌افته برات...» گفت:«این مردم خیلی عزیز هستن» بعد با لحن شوخی گفت: «تو که از شهادت نمیترسیدی!» قیافه حق به جانب گرفتم و گفتم : «حاجی من نگفتم از شهادت میترسم !» صد تا مثل من فدای شما بشه. شما الان امید بچه یتیم ها هستید .شما الان امید بچه‌های مظلوم عراق و ..هستید.» خندید و گفت: «نه، گاهی اوقات شهادت تاثیرش از موندن بیشتره.» ‹💠⃟🇮🇷› بسیج دانش آموزی ‹💠⃟🇮🇷› 🆔@madreseyeEshgh