eitaa logo
• قَمصور •
13.8هزار دنبال‌کننده
212 عکس
20 ویدیو
0 فایل
به نام خالق چَشمها 🥰🙃 یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند... رمان زیبای قمصور سرنوشت دختری به اسم ارمغان به قلم #آرون 🤍🫀 تبلیغات @ellahe_banoo
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 دست جلو می‌برم و زیر چونه اش می‌برم .. صدای نفس نفس زدنش رو‌ حتی توی این جمعیت هم حس میکنم .. با انگشت اشاره ام .. سرش رو بالا میارم و با دیدن نگاهش ... دیگه همه چیز تموم میشه .. هرچه تلاش میکنم مقابل دخترِ لجباز مقابلم ، خودم رو حفظ کنم نمیتونم و بالاخره لبخند کجی روی لبهام میشینه ... نگاهم از چشم های نمناکش حرکت می‌کنه و روی گونه هاش می ایسته ... باز هم حرکت می کنه و روی لب هایش متوقف میشه .. لب هایی که اسیر دندون هاش شده بود و پوست نازکش بین دندون هاش مجازات میشد . + نکن ! گیج بهم خیره میشه و با دیدن نگاه خیره ام وحشت زده سر پایین میندازه . دستی به موهام میکشم و حلقه رو از روی میز برمیدارم ... 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 حتی .. حتی این عقد اونقدر عجیب بود که نمی‌دونستم چرا کسی جلو نمیاد . حلقه رو به دستش میسپارم ... دست های ظرفیش...حلقه مردونه ام رو بین دستهام میگیره.. نگاهی بهش میندازم .. مردد .. به دستم خیره بود.. دست بالا میارم و مقابلش میگیرم . دستش زیر دستم میگیره و حلقه رو در دستم می‌بره . با حس سرمای دستهاش ... گوشه ابرو ام بالا می‌پره . به سرعت دست عقب می‌کشه و دوباره دستش روی پاش می‌زاره .. حلقه اش رو برمیدارم و دستش رو بین دستهایم میگیرم . بدون اینکه نگاهی بهش بندازم ، مشغول نوازش دستش میشم .. گوشه دستش رو آروم نوازش میکنم و میبینم که دستش چجوری می‌لرزه . 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 دستش رو رها میکنم و بی حرف از جا بلند میشم . دستی به یقه لباسم میکشم و چشم میچرخونم . با دیدن محمد به سمتش میرم .. دیدن اون زخم روی پیشونی و رد خونی که روی بینی اش بود ، حالم رو بد که هیچ ..حتی خوب میکرد . اگر می‌تونستم خودم زیر مشت هام زنده اش نمی‌گذاشتم .. بهش میرسم که نگاهی بهم میندازه . - مثلاً دومادی الان ؟ پوزخندی به حرفش میزنم و دست روی شونه اش میزارم . + مثلاً نه .. واقعا دومادم . با دوتا چک دوماد شدم .. دندون هاش روی هم میسابه و دستش دور یقه ام جمع میشه . - حرف دهنتو بهم عوضی . حق نداری جلوی ارمغان اینجوری حرف بزنی کثافت .. ابرویی بالا میندازم . + عه؟ فکر خواهرت هم هستی ؟ 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
• قَمصور •
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 #رُمـــان‌‌قَمـــصور #پارت_101🌷 دستش رو رها میکنم و بی حرف از
تا امشب ساعت 12 میتونید vip رو به مبلغ 80 هزار تومن خریداری کنید . - اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره.. _ هفته ای ۲۸ الی ۳۵ پارت داریم🌱 - اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه . اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌.. 6219861862104444 رحیمی فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید. @ellahe_banoo
✨🤍
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 🌷 میخواد حرفی بزنه که از پشت عقب کشیده میشه و با دیدن پدرش جدی بهش خیره میشم . - می‌دونی چیه ؟ تقصیر منه که دخترِ دسته گلم رو کردم مسخره بازیِ دست این محمد بی غیرت ... بی حس نگاهش میکنم .. آدم بعدی که نسبت بهش تنفر داشتم این مرد بود .. حتی باورم نمیشد خبر داشته و سکوت کرده ! مگر پدر همیشه پشت ِ دخترش نیست ؟! نگاهی به محمد میندازه و با صدایی که سعی در کنترلش داشت لب میزنه - گه زدی به مراسم .. فیلم هندیه وسط مراسم داماد عوض بشه ؟ معلومه چه مرگته تو؟؟ نمیتونم طاقت بیارم و لب میزنم + پولش چرب تر بوده ! عصبی بهم خیره میشه و صدای بلند محمد تو گوشم میپیچه‌. - دِ خفه شو بی غیرت ... تف به ذات من که حرف توعه بی وجود رو گوش کردم . 🌷 🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱
• قَمصور •
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 #رُمـــان‌‌قَمـــصور #پارت_102🌷 میخواد حرفی بزنه که از پشت عقب
تا امشب ساعت 12 میتونید vip رو به مبلغ 80 هزار تومن خریداری کنید . - اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره.. _ هفته ای ۲۸ الی ۳۵ پارت داریم🌱 - اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه . اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌.. 6219861862104444 رحیمی فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید. @ellahe_banoo
ای چشم تو دل‌فریب و جادو در چشم تو خیره چشم آهو…
من واسه نگه داشتن هیچ‌کس نمی‌جنگم؛ آدمی که سهم من باشه خودش بلده چطور بمونه.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا