🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_111🌷
احساس میکنم مشکلات هم مثل این گیره ها به زندگی ام چسبیده بودند و قصد رها کردن نداشتند..
بی توجه به دردی که تحمل میکردم ، گیره ها رو از موهام بیرون میکشم .
با صدای باز شدن در عصبی به سمت در برمیگردم و با دیدن نویان ...
بهت زده بهش خیره میشم ..
احساس میکردم دود از سرم بیرون میاد ..
+ اینجا چیکار میکنی ؟!
دست در جیب جلو میاد .
دروغ که نمیتونستم بگم ... هزار برابر بهتر از منصوری بی وجود بود .
اصلا ...قابلیت مقایسه نبود .
ولی ...
ولی من باید چیکار میکردم وقتی دلم گیره امیرحسامی بود که حتی نمیدونستم زیر کدوم آسمون نفس میکشه ..
مقابلم می ایسته و خیره نگاهم میکنه .
با دیدن نگاه خیره اش تازه متوجه موهایی میشم که مقابلش ...
آزادانه به رقص در اومده بود .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_112🌷
وحشت زده شنلم رو چنگ میزنم و روی سرم میندازم
عصبی نگاهش میکنم و پوزخند گوشه لبش ..
حسابی آزارم میده .
نگاه خیره اش رو حس میکنم ..
+ سوال من جواب نداره؟!
ابرویی بالا میندازه و نگاه من میخِ گوشه ابرویی میشه که با تیغ زده شده بود..
جدی نگاهممیکنه و لب میزنه.
- نه .
ندارع ..
چیزی که مشخصه هیچ جوابی نداره!
عصبی نگاهش میکنم .
دندون روی هم میسابم و از جا بلند میشم .
مقابلش می ایستم و با حس اختلاف قدی که داریم حرف در دهنم میماسه..
قدش بلند بود..
خیلی بلندتر از چیزی که فکرش رو میکردم .
سر بالا میارم و خیره میشم توی چشم های نافذش
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
تا ساعت 12 شب با مبلغ 80 هزار تومن میتونید عضو چنل vip بشید 🙈
ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره..
_ هفته ای 25 الی ۳۵ پارت داریم🌱
- اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه .
اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌..
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_113🌷
یعنی حالا این آدم شوهرم بود؟!
کل وجودم از این حرف به لرزه در میاد ...
دهن باز میکنم و با صدایی که تعجب ...وحشت ..عصبانیت ...نفرت...اصلا ..اصلا همه حس ها رو یدک میکشید لب میزنم .
+ نمیدونم از کجا پیدات شده ..
که افتادی وسط زندگی من و از همین حالا معلومه میخوای چه بلایی سر زندگی ام بیاری ...
ولی ...
اینو بدون ...
من حاضر بودم زن اون منصوری بی وجود بشم ولی مقابل تو نباشم ...
میبینم که چشم هایش رنگ خون میگیره ..
میترسم ...
تکون خوردن سیبک گلواش رو حس میکنم و بی رحمانه ادامه میدم .
+ چون هدف اونو میدونستم ..
میدونستم چی ازم میخواد و خودم رو براش آماده میکردم ..
ولی تو ...
تو میخوای ذره ذره آبم کنی .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱