🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_112🌷
وحشت زده شنلم رو چنگ میزنم و روی سرم میندازم
عصبی نگاهش میکنم و پوزخند گوشه لبش ..
حسابی آزارم میده .
نگاه خیره اش رو حس میکنم ..
+ سوال من جواب نداره؟!
ابرویی بالا میندازه و نگاه من میخِ گوشه ابرویی میشه که با تیغ زده شده بود..
جدی نگاهممیکنه و لب میزنه.
- نه .
ندارع ..
چیزی که مشخصه هیچ جوابی نداره!
عصبی نگاهش میکنم .
دندون روی هم میسابم و از جا بلند میشم .
مقابلش می ایستم و با حس اختلاف قدی که داریم حرف در دهنم میماسه..
قدش بلند بود..
خیلی بلندتر از چیزی که فکرش رو میکردم .
سر بالا میارم و خیره میشم توی چشم های نافذش
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
تا ساعت 12 شب با مبلغ 80 هزار تومن میتونید عضو چنل vip بشید 🙈
ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره..
_ هفته ای 25 الی ۳۵ پارت داریم🌱
- اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه .
اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌..
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_113🌷
یعنی حالا این آدم شوهرم بود؟!
کل وجودم از این حرف به لرزه در میاد ...
دهن باز میکنم و با صدایی که تعجب ...وحشت ..عصبانیت ...نفرت...اصلا ..اصلا همه حس ها رو یدک میکشید لب میزنم .
+ نمیدونم از کجا پیدات شده ..
که افتادی وسط زندگی من و از همین حالا معلومه میخوای چه بلایی سر زندگی ام بیاری ...
ولی ...
اینو بدون ...
من حاضر بودم زن اون منصوری بی وجود بشم ولی مقابل تو نباشم ...
میبینم که چشم هایش رنگ خون میگیره ..
میترسم ...
تکون خوردن سیبک گلواش رو حس میکنم و بی رحمانه ادامه میدم .
+ چون هدف اونو میدونستم ..
میدونستم چی ازم میخواد و خودم رو براش آماده میکردم ..
ولی تو ...
تو میخوای ذره ذره آبم کنی .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_114🌷
حرفم را زده بودم و حالا آروم ِ آروم بودم ..
نفس راحتی میکشم و میخوام قدمی به سمت عقب بردارم که دستش لباسم رو چنگ میزنه ..
وحشت زده بهش خیره میشم که سر جلو میاره ..
سر جلو میاره و من تازه صدای نفس های حرصی اش رو میشنوم .
- ببین ...
تو یا منو نمیشناسی ...
یا اونقدر داغی که نمیدونی از کجا و کی نجاتت دادم .
زبونم بند اومده بود..
به تنها چیزی که فکر میکردم داغی دستش و سرمای وجودم بود ..
- هنوزم دیر نشده .
سفته های داداشت فردا صبح پاس میشه و تو تا اون موقع وقت داری خودتو برسونی به منصوری ...
فکر نمیکنم به جز پس انداختن هفت هشت تا بچه چیز دیگه ای ازت بخواد .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
• قَمصور •
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷🌱🌷 🌱🌷🌱🌷 🌷🌱🌷 🌱🌷 🌷 #رُمـــانقَمـــصور #پارت_114🌷 حرفم را زده بودم و حالا آروم ِ
حمایت هاتون از چنل vip بی نظیرهههه🥲🤫..
جهت عضویت در چنل vip مبلغ ۸۵ هزار تومن رو به شماره کارت زیر واریز کنید
۶۲۱۹۸۶۱۸۶۲۱۰۴۴۴۴
رحیمی .
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید
@ellahe_banoo
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_115🌷
از وحشت ...
جان از تنم میره ...
دستهام شروع به لرزیدن میکنه ..
انگار که قصد تلاقی داشت چرا که با بی رحمی تمام ادامه داد
-شاید هم بخواد شریک بشه با کسی ...
سرم گیج میره و توان از پاهام میره .
فشاری که تحمل کرده بودم ، آنقدر بی جانم کرده بود که زمین زیر پاهام خالی میشه و فاصله ای تا روی زمین افتادن ندارم که دستی دور کمرم حلقه میشه .
اشکهام راه خودشون رو پیدا میکنند و روی گونم فرود میاد...
دلم میخواست فرار کنم...
اونقدر برم تا از همه آدمهایی که میشناسم فاصله بگیرم.
احساس میکردم دنیا مقابل چشمهام سیاه شده ...
کل وجودم میلرزید و اگر مردی را داشتم که هوام رو داشته باشه سیلی حواله این مرد میکردم تا اینجور بی رحمانه عذابم نده
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
💛🧡💛🧡💛🧡💛🧡💛
سرنوشت مریم رو از دست ندید👇
https://eitaa.com/joinchat/1004668263Ca25faf611e
عضویت محدود ❌ سریعاً عضو بشید