🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانمَقـــصور
#پارت_34 🌷🌱
سر بالا میارم با چشم های قرمز زل میزنم بهش
- نگاه کن ریخته و قیافشو ..
وصله ناجور که میگن تویی ارمغان .
هر سازی خودت دلت میخواد میزنی ..مگه نگفتم این چند روز به خودت برس..
باز هم حالا تهوع بهم دست میده و دستم روی معده ام میزارم .
چشم روی هم میفشارم که صدای عصبی اش به گوشم میرسه .
- چیزی خوردی ؟!
چشم باز میکنم و باز هم بی حرف بهش خیره میشم .
- منوسگ نکن ارمغان..
بزار این دو روز آخر تحملت راحت باشه و با بدن سالم برای خونه شوهر ..
واقعا چه بر سر خانواده مان اومده بود که اینجوری از هم دیگه فراری بودیم ؟!
حتی نمیتونستیم یک کلمه با هم حرف بزنیم و حرف دوم به دعوا کشیده میشد ..
بی حال دستی به صورتم میکشم ..
+ جز صبحونه صبح چیزی نخوردم .
صدای مامان بلند میشه
- خب برا همینه قربون چشم هات برم .
بیا و یه چیزی بخور.
کمتر این زندگی رو به خودت و ما سخت کن ...
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
به درخواست مکرر شما vip رمان قمصور شروع شده ...
- اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم
ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره..
_ هفته ای ۲۸ الی ۳۵ پارت داریم🌱
- اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه .
اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌..
جهت عضویت در چنل vip رمان مقصور مبلغ ( ۸۰ الی ۹۰ ) با توجه به شرایط مالی خودتون به شماره کارت زیر ارسال کنید .
6037997148598346
اکبرزاده.
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
عضویت فقط تا امروز عصر بازه قشنگام 🌷😍
• قَمصور •
به درخواست مکرر شما vip رمان قمصور شروع شده ... - اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم ـ خبری از تبل
خبر دارید vip چه خبر هایی هست😉🙃..
عضویت رو تا فردا ظهر به مناسبت عید غدیر باز کردیم
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانمَقـــصور
#پارت_35 🌷🌱
مامان دستم رو میکشه و بیتوجه به محمد من رو به سمت آشپزخونه میبره
اشارهای بهم میکنه تا پشت میز بشینم و خودش به سمت یخچال میره
آب خنک را از یخچال برمیداره و توی لیوان میریزه و مقابلم قرار میده به سمتم میاد و بوسه روی موهام میزنه
- الهی دردت به جون من بیاد مادر
تو فکر میکنی من ناراحت نیستم از این وصلت ؟!
بخدا که هستم ..
تو عزیزمی...
تو از پوست و جون خودمی ...
چطور آخه دلم میاد اذیتت کنم ؟!
ازم فاصله میگیره و دستی به صورتش میکشه .
گریه کرده بود ؟!
میدونستم که وصلت مامان و بابا هم از روی اجبار بوده اینو گاهی وقتها از رفتارهاشون میشد فهمید..
مامان هیچ وقت اهل گله نبود . همیشه سکوت میکرد و با درد به گوشه نگاه میکرد ...
اما..
بابا بعضی وقتها اونقدر عصبانی میشد که هر چیزی رو به زبون می آورد ..
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
به درخواست مکرر شما vip رمان قمصور شروع شده ...
- اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم
ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره..
_ هفته ای ۲۸ الی ۳۵ پارت داریم🌱
- اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه .
اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌..
جهت عضویت در چنل vip رمان مقصور مبلغ ( ۸۰ الی ۹۰ ) با توجه به شرایط مالی خودتون به شماره کارت زیر ارسال کنید .
6037997148598346
اکبرزاده.
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
عضویت فقط تا امروز عصر بازه قشنگام 🌷😍
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانمَقـــصور
#پارت_36 🌷🌱
به سمت کابینت میره و از داخلش یک جعبه بیرون میاره مقابلم قرار میده ..
با دیدن حلوای زعفرونی خودش که همیشه عاشقش بودم لبخند کجی روی لبهام میشینه ...
مقابلم روی صندلیم میشینه و سرپایین میندازه
- وقتی که منو به عقد بابات درآوردن ۱۴ سال بیشتر نداشتم..
هم خودمو نفرین میکردم و هم خانوادهای که منو مجبور به این وصلت کرده بودند...
اما...
کم کم با همه چیز کنار اومدم ..
ولی به خودم قول دادم که بزارم دخترم عاشق بشه عاشقانه زندگی کنه ..
حسی که خودم هیچ وقت تجربه اش نکرده بودم ....
پس چی شده بود که اینجوری داشت من رو دستی دستی داد به منصوری بیوجدان ؟!
میخوام دهن باز کنم....
دهن باز کنم و همه دلخوریهامو به زبون بیارم اما ...
باز هم سکوت میکنم و سرپایین میندازم ..
خسته شده بودم از تمام گلههایی که داشتم خسته شده بودم
-پدرت به من یاد داد ارمغان...
از همون اول زندگی به من یاد داد که هیچ جای زندگی مشترکی که داریم حق اعتراض ندارم ..
خب ..اون اوایل خیلی دست و پا میزدم تا با حرفش مخالفت کنم اما با دنیا آمدن محمد و بچه دار شدن مون دیگه کم آوردم ..
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱