🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_70🌷
میخنده ..
میخنده و خبر نداره که درون من چه اشوبی به پا شده .
عصبی دست در جیبم میبرم و مضطرب نگاهش میکنم ...
- نترس.
پیداش میشه .
بدجور دلباخته ارمغان ما شده !
آتش می افته به جانم .
اسمش ارمغان بود !؟
نفس عمیقی میکشم و با درد چشم روی هم میزارم .
کلافه نفسم رو بیرون میدم و مطمعنم کل وجودم گُر گرفته ..
چه مرگم بود ؟
مگر دختر ها برای من تنها وسیله ای برای سرگرمی نبودن؟
مگه تاریخ انقضا هر کدوم اونها یک دفعه بیشتر نبود ؟
عصبی لب میزنم
+ من کار دارم محمد.
فقط اومدم تبریک بگم و برگردم .
ان شاالله خوشبخت بشن .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
تا امشب ساعت 12 میتونید vip رو به مبلغ 80 هزار تومن خریداری کنید .
- اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم
ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره..
_ هفته ای ۲۸ الی ۳۵ پارت داریم🌱
- اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه .
اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌..
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_71🌷
میخوام قدم از قدم بردارم که مقابلم می ایسته...
- ناموسا میریزم بهم .
مگه میزارم اینجوری بری .
صبر کن مراسم تموم بشه خودم میرسونمت.
کلافه دستی به موهای حالت دارم میکشم و سکوت میکنم ..
نمیدونست ..
از آشوب درونم خبر نداشت .
نگاهم میچرخه و به جایی پشت سرش خیره میشه .
همان جایی که خواهرش روی آن صندلی سفید نشسته بود از زیر آن شنل بلند ، با ترس اطراف رو نگاه میکرد ..
سیبک گلوم تکون میخوره .
+ باشه .
سری تکون میده و به سرعت ازم فاصله میگیره .
سیگار رو از جیبم بیرون میارم و گوشه لبم قرار میدم .
با درد خیره میشم به زمین ..
لعنت به من ...
آتش افتاده بود به جانم .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_72🌷
منه لعنتی گُه میخوردم اگه میدونستم قراره اینجوری نابود بشم پا بزارم توی همچین معرکه ای ...
سوئیچ ماشین دور دستم میچرخونم و آب روی میز رو سر میکشم .
صدای آهنگ ملایم ، از آشوب درونم کم که هیچ هزار برابر میکند ...
دستی پشت گردنم میکشم و نفسم رو با درد آزاد میکنم ..
چشم میچرخونم ..
به دنبال داماد میگردم .
میخواستم پیدا اش کنم تا بفهمم چه چیزی داشت که قبول کرده بودند دختر به این زیبایی رو بهش بدن ...
سرفه ای میکنم .
سیگار روی میز خاموش میکنم و از جا بلند میشم .
آرام و قرار نداشتم
عرق سرد روی پیشونی ام نشسته بود..
باز هم برمیگردم و نگاهی بهش میندازم .
با دیدن نگاه ترسیده اش به اطراف نفسم بند میاد .
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱
تا امشب ساعت 12 میتونید vip رو به مبلغ 80 هزار تومن خریداری کنید .
- اونجا سه برابر چنل اصلی پارت داریم
ـ خبری از تبلیغات نیست و همه چیز بی سانسوره..
_ هفته ای ۲۸ الی ۳۵ پارت داریم🌱
- اونجا یک سری اتفاقات افتاده که باورتون نمیشه .
اونجاست که میفهمید منظورم از خاص ترین رمان چیه 😌..
6219861862104444
رحیمی
فیش واریزی به آیدی زیر ارسال کنید.
@ellahe_banoo
🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷
🌷
#رُمـــانقَمـــصور
#پارت_73🌷
نمیتونستم .
طاقت نداشتم خطبه عقد رو بخونن .
از جا بلند میشم و به سمت در خروجی حرکت میکنم..
باید تا قبل اینکه محمد من رو ببینه از اینجا میزدم بیرون ..
دلیلش باشه برای بعداً .
کلافه دستی به گردنم میکشم و با رسیدن به در سرجام خشک میشم ..
ناخودآگاه به عقب برمیگردم .
باز هم نگاهش میکنم .
من رو نمیدید ...اگر ..اگر نگاهم میکرد که دیوانه میشدم
همون بهتر که حواسش به من وا داده نبود ..
اصلا اگر متوجه میشدند چی بهم میگفتند؟
بی غیرت !
تنها واژه ای که لایقم بود تنها همین کلمه بود.
🌷
🌱🌷
🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷
🌷🌱🌷🌱🌷
🌱🌷🌱🌷🌱