این شیرِ بی یال و دُم و اِشکَم، خودش ماندهست
در دامها، چشمْانتظارِ مُعجِزِ موشی
من پنجمین دیوارِ زندانِ خودم هستم
دیگر نماند ای اسمِ شب! نه چشم و نه گوشی
شد سجده طولانی، گمان کردی مسلمانم؟
سُبحانَ مَن...، سُبحانَکَ...، آه از فراموشی