eitaa logo
‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
531 دنبال‌کننده
514 عکس
94 ویدیو
10 فایل
‹﷽› سوگند به قلم¹ و آنچه مینویسد. . . -کپیِ نوشته‌ها با نام ‹ #زینبِ‌بهار › و #ماهك؛ و مطالبِ دیگر با ذکر‌صلوات برای فرجِ‌مهدیِ‌فاطمه :).
مشاهده در ایتا
دانلود
- https://eitaa.com/MahMan110/16126 یا دست بر این قلبِ پریشان شده بگذار.. یا جمع کن آن موی پریشان شده‌ات را! __ آن تُرک پری چهره که دوش از بَرِ ما رفت آیا چه خطا دید که از راهِ خطا رفت؟ حافظ
- خیلی اهل شنیدن نیستم، نه اینکه حرف زیاد بزنم، نه ولی معمولا ذهنم رو درگیر نمیکنم و وقت نمیذارم برای امواج رادیوی مردم که مدام پخش میشه و معمولا فایده چندانی برام نداره .. اما امشب دلم میخواد ازت بشنوم🌱 خستم، یه خسته‌ی ادامه‌دهنده .. یچیزی بگو که بتونم باهاش باقی مسیر رو برم معجزه کن با کلماتت، بهارم کن .. __ امروز بهش فکر می‌کردم اتفاقا. این که واقعا یوقتایی بزوووور دارم خودمو حمل می‌کنم و عمیقا اگر مرگ انتخابی بود، تا الان هزار کفن پوسونده بودم. ولی خب چه میشه کرد؟ ما محکومیم، یا شایدم مبعوثیم به زندگی. حالا تو میتونی این وسط محکوم خودتو بدونی و یه زندگی رقت انگیز رو بگذرونی و هر روز در انتظار مرگ باشی تا فردا بیاد و تهش هیچی به هیچی؛ یا ام میتونی خودتو مبعوث بدونی و وسط همون نابودی هات، در پی رسالتت و خود گمشده ات بگردی‌. لزوما رسالت آدم ها، کارای بزرگ نیست شاید همین که خودتو پیدا کنی، بزرگ ترین رسالت باشه .. میتونی تو ام مثل من یه خسته باشی، از نوع ادامه دهنده و میتونی یه خسته باشی که خوابیده و منتظره دنیا براش کن فیکن کنه.. خوشحالم خسته‌ی ادامه دهنده‌ای :))✨ ﴿وَاللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ﴾ و خدا به هرکس بخواهد، روزی بی حساب می‌دهد. الهی به همین زودیا رزق زندگی کردنتو پیدا کنی و به رسالتت دست پیدا کنی ممبر سبز من :))🌱
- https://eitaa.com/MahMan110/16133 تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است.. __ تا از حصار حسرت رفتن گُذر کنم رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت افشین یداللهی
- https://eitaa.com/MahMan110/16141 تاریک نیست عاقبت پیله‌ امید پروانه را به آتش روشن سپرده‌اند.. __ دل می‌خورد غم من و من می‌خورم غمش دیوانه غمگساری دیوانه می‌کند صائب
- https://eitaa.com/MahMan110/16140 یادم می‌مونه .. از بهاری‌ترین آدمِ ندیده‌ی عمرم .. برات میخوام که بشی «وجیهابالحسین» عزتمند به وسیله‌ی حسین.. __ چه دعای قشنگی :)))🫀 آمین امام حسین بخوره پای دعات ولی نه فقط برای من، برای هممون الهی آمین* کما این که همین ذره ای هم که هست از خودشونه .. الحمدالله کما هو اهله
- https://eitaa.com/MahMan110/16144 راه نجاتم از شب گیسوی دوست نیست ای دل به آخرین شب دنیا خوش آمدی.. . شبت‌بخیر🍊⁦🌧️⁩ __ ای آرزوی چشمم رویت به خواب دیدن دوری نمی‌تواند پیوند ما بریدن همام تبریزی شبت بخیر ممبر پایه و شعر دوست✨
- ممبر های عزیزم، میخوام براتون بنویسم. فلذا فقط به ۱۰ نفر که کلمه بفرستن این نوشته ها میرسه.. متن ها همینجا گذاشته میشه>
[ زینب ] می‌بینمت. رنجور به نظر می‌رسی؛ رنجور و نگران. به قدر کافی فرصت برای دیدنت ندارم‌. خوب به خاطر می‌سپارمت و خوب تمام وجودت را به آغوش می‌کشم. من برای دوست داشتن کوچکم و تو برای بودن در وجودم، بسیار بزرگ. این تضاد باعث شده از تو دور باشم و به سبب نزدیکی بیش‌از حد، مدام به تو فکر کنم. چه کسی گفته زینب تنها زینت پدر است؟ تو زینت جان منی، و مایه‌ی زینت لب هایم به وقت دیدنت و به آغوش کشیدنت.. تو زینب غم های بی انتهای من، و زینت خوشحالی های عمیق من. حالا با این همه حرف؛ یک زینب آن هم فقط برای زینت پدر بودن، کم نیست؟ من که این‌طور فکر می‌کنم.
[ امام رضا ] خواب می‌بینمت و در خواب هزار بار به آغوش چشم هایم می‌چسبانمت. خواب می‌بینمت و برای این خواب گریه می‌کنم. خواب می‌بینم که به آغوشت آمدم و قرار است همیشه در آن امنیت عزیز بمانم. خواب می‌بینم و در خواب بارها بودنت را روی چشمم می‌گذارم. خواب می‌بینمت و فکر می‌کنم این خواب تنها اتفاقی‌ست که مرا به بودنت نزدیک می‌کند. در خواب می‌بوسم وجودت را، و به آغوش میگیرم دل‌تنگی‌ات را که حتی در نزدیکی ترین فاصله هم، دست از جانم بر نمی‌دارد. درخواب انگار یک نفرم، ولی به وسعت تمام قلب های جهان دوست دارمت. در خواب دل‌تنگ ات می‌شوم و بعد از بیداری با چشم هایم برایت باران اشک هایم را می‌بارم. چه از تو دورم، و چه به قلبم نزدیکی .. محبوب همیشه مهربان*.
[ عباس ] اسب می‌تاخت و زمین با هر حرکت اسب، شکاف بر می‌داشت. سواره ای که بر اسب بود اما، آنچنان بر اسب نشسته بود، که گویی آسمان سوار بر مرکب شده. چشم ها خیره به آسمان سوار شده بر اسب، و سوار به سوی رود می‌رفت. نفس ها در سینه حبس شده بود و کودکان از شدت شوق، سر از پا نمی‌شناختند. "عباس به سوی فرات رفته تا آب بیاورد، و حرف عباس حرف است"! حالا این طرف تر، اسب به لب فرات رسیده و آسمان بر زمین فرود آمده. خنکای آب، دستان عباس را به آغوش میگیرد. انگار آب حکایت این دست هارا بهتر می‌داند. عباس مشتش را از آب پر می‌کند و به آب لبخند می‌زند. آب شرمنده‌ی خنده‌ی عباس می‌شود وقتی که عباس مشک را پر می‌کند و تشنه قصد بازگشت می‌کند. عباس باز نمی‌گردد. چشم ها منتظر می‌مانند و حسرت تر کردن دهان خشک عباس، یک عمر بر دل آب می‌ماند.. راستی عباس؛ عشق تو با حسین چه کرد که بعد از رفتنت، کمر او خم شد؟
[ غم بی پایان ] دل‌تنگی رخوت انداخته به جانم. انگار در هر قسمت از روز، تکه پازلی را گم کرده ام. انگار کسی در بالای صحنه‌ی وجودم ایستاده، و مدام طبل نبودن می‌کوبد. انگار یک لشکر آدم، هر روز از وجودم می‌رود و تا ابد باز نمی‌گردد. شده ام فرمانده‌ی سپاه تک نفره و گاهی حتی خود نیز به پای خود نمی‌مانم. صبح بیدار می‌شوم، نفس میکشم، زندگی می‌کنم و در تکاپوی انسان ماندن هستم، اما انگار در وسط تمام این اتفاقات، در پی دلیلی می‌گردم که همه چیز را رها کنم و به ناکجا آباد بروم. ناکجا آباد همان جایی‌ست که آدم ها خودشان را پیدا می‌کنند. همان جایی که آدم ها وقتی می‌روند، یک آدم دیگر می‌شوند و بازمیگردند و تا ابد سوال این که" پس فلانی چرا تغیر کرده" در ذهن عزیزانشان می‌ماند. انگار در جاده‌ی ناکجا آباد مانده ام. راه پیش رو بسیار دراز است و راه بازگشت بسیار مبهم. انگار واژه نیستم برای بیان، انگار خنده نیستم برای روی لب آمدن، انگار انسان نیستم برای بازگشتن. انگار غمم، یک غم بی پایان.
[ حاء‌سین‌یاء‌نون ] دخترک نقاشی اش را مقابل چشم های مادرش می‌گذارد و می‌گوید: این هم از نقاشی بابا. مادر می‌پرسد: اینجا کجاست که کشیدی؟ دخترک با ذوق می‌گوید: کربلا. مادر با ابهام ادامه می‌دهد: چه کسی به تو گفته که بابا کربلاست؟ دختر می‌گوید: خودم دیدم؛ و شروع می‌کند رویای در خواب دیده‌اش را برای مادر تعریف کند. بابا در حیاط بزرگی نشسته بود. میخواستم به بغلش بپرم. دست های بابا باز شد، من به سمتش رفتم. بابا بغلم کرد. بابا بوسیدم. گفتم بابا اینجا حیاط خانه‌ی کیست؟ بابا گنبد مقابل چشمانش را نشانم داد و ( گفت: اینجا حیاط خانه‌ی ایشان است. اگر حیاط خانه‌ی ایشان است، ما اینجا چه میکنیم؟ - من به دعوت ایشان، هر شب جمعه می‌آیم اینجا تا با دوستانم به ملاقات صاحب این خانه برویم.) خب اسم صاحب خانه چیست؟ (اسم های زیادی دارد عزیزم، خدمتگزاران ارباب صدایش می‌کنند، نیازمندان آقا، دل‌تنگ ها حبیب، روضه خوان ها اباعبدالله، بی کسان رفیق، و شهدا به سبب ابا الشهدایی اش، بابا .. تو اما مثل من حسین صدایش کن، بابا حسین.) - شادی روح شهدا صلواتی بفرستید :) -