آنگاه، خندهات به یادم میآید و با خودم میگویم، کاش دوباره بیاید و از نو دوستش بدارم.
هدایت شده از
یا در حال غذا خوردن باشی و یهو یادش بیوفتی و اون غذارو نتونی قورت بدی و اشتهات کور بشه؟
هدایت شده از Willi
من به اندازهی غمهای دلم پیر شدم..
از تظاهر به جوان بودنِ خود، سیر شدم،
عقل میخواست که بعد از تو جوان باشم و شاد..
من ولی باغمِ عشقِتو زمینگیر شدم!
﮼ مَهـــدا ﮼
غربت آن است که با جمعی و جانانت نیست .. - مولانا
شب زِ نور ماه روی خویش را بیند سپید
من شبم تو ماهِ من، بر آسمان بی من مرو...
| مولانا |