eitaa logo
مآهـزاده -
259 دنبال‌کننده
40 عکس
3 ویدیو
0 فایل
- زاده ی مآه و پناه برده به آغوشِ آسمان`` *مرآ با کلماتم در آغوش کش که این من، جز آن‌ها چیزی ندارد .. _ _ _ ستاره ی وجودت می‌درخشید، حتی اگر خنده از لب هایت پر کشیده بود. بنشین و اینجا درکنجِ‌قلبم، درخانه‌ی‌کوچکم؛ مرآ بشنو .
مشاهده در ایتا
دانلود
مآهـزاده -
"
تو را میخوانم، کلمات در تنگنای ذهنت درد میکنند، دستان قلبت هر آن بیخ گلویت را فشار داده و مجال نفس کشیدن را نمیدهند. تو را میبینم، اشک های خشک شده در چشمانِ غم زده ات برق میزنند و در آسمان شب می‌درخشند، انسان ها در کوچه پس کوچه های خیابان ذهنت جنگ بپا میکنند و رگ هایت بیشتر از همیشه طلب تیغ را میکنند. تو را می‌جویم، پاهایت خسته از دویدن های بی انتها، حسرت اندکی نشستن میکشند. تو را میبویم، هوا کم میشود. صدای در گلو خفه شده ات، شنیده شدن را آرزو میکند و موهای کشیده شده ات نوازش. تو را میشنوم، تنِ رنج کشیده ات آغوش گرم را فریاد میزند و اعماق تاریکی در گودیِ زیر چشمانت کمی از نور. می‌دانم، جورِ همیشان را لبخندی که بر گوشه ی لب های زخمی و پوست پوست شده ات جا خوش میکند میکشد. و من، تو را فریاد میزنم، به هنگام غرق شدن در دو گوی مشکی چشمانت، سیلی درد هایت را درِ گوش زندگی میزنم و با آغوشی گرم و دستانی برای نوازش، با قلبی پر خون و برای تو پر عشق، عشقی به وسعت دریای غم هایت، تو را آشکار و رو به روی یک دنیا، تا آخرین نفس های زندگی، میبوسم.
``
اگر گشتی و باز هم ندانستی به کدامین گناه، پرده اشک هایت را کنار زده و خودت را خوب بنگر، گناهِ تو بی‌گناهی‌ات است عزیزکم.
به راستی که دریچه ای از روح اند؛ چشم ها.
"🌗
مآهـزاده -
"🌗
نوشتن آخرین چاره برای زنده ماندن است، چنگی به دامنِ امید، بازگشتِ نور، تقلایِ امید، تنفسِ درد تا به وقت سردرگم شدنش درمیان کوچه های ذهن. تلاش برای اتمام سیاهی های جوهر تا سیاهیِ دنیا و یا به نوعی مرگِ هیاهوی خیال. رقص بر روی طنابی پوسیده و تزریقِ آرامش در خونِ رگ های خشکیده. نسیمی خنک مابین شعله های سوزاننده ی آتش و نوازشی گرم بر زمستان وجود.