اگر گشتی و باز هم ندانستی به کدامین گناه، پرده اشک هایت را کنار زده و خودت را خوب بنگر، گناهِ تو بیگناهیات است عزیزکم.
مآهـزاده -
"🌗
نوشتن آخرین چاره برای زنده ماندن است، چنگی به دامنِ امید، بازگشتِ نور، تقلایِ امید، تنفسِ درد تا به وقت سردرگم شدنش درمیان کوچه های ذهن. تلاش برای اتمام سیاهی های جوهر تا سیاهیِ دنیا و یا به نوعی مرگِ هیاهوی خیال. رقص بر روی طنابی پوسیده و تزریقِ آرامش در خونِ رگ های خشکیده. نسیمی خنک مابین شعله های سوزاننده ی آتش و نوازشی گرم بر زمستان وجود.
مآهـزاده -
نوشتن آخرین چاره برای زنده ماندن است، چنگی به دامنِ امید، بازگشتِ نور، تقلایِ امید، تنفسِ درد تا به
اکنون؛ میگویی خوشا به حال دستانم که با کلمات آشنایند؟ آری، خوشا به حالِ دستانم و افسوس بر اندوهِ چشم هایم.