مآهـزاده -
. آبی به رنگِ دیوانگی💙 .
من، یک دیوانه ام و ترجیح میدهم که تا ابد یک دیوانه باقی بمانم، زندگی را از دید دیگری بنگرم و سیاهی هایش را تا به وقتِ نور شدن، در آغوش گیرم.
میخواهم، به خنده ی لب هایم درسِ استقامت و به اشک چشمانم شاعرانه باریدن را بیاموزم، برای زنده بودن در روز های بد دلیلی بیابم و در نهایت آن را``خوب`` بنامم.
میخواهم که بعد ها در قلبِ زمین، اسمی از منِ دیوانه جا بماند. باران به یادِ ذوق چشم هایم شدید تر ببارد و مآه، زودتر از همیشه پدیدار شود. هرکس که در کنار اسمش لقبِ دیوانه آمد، به خط پایانِ مسابقه، برای برنده ی بازی زندگی شدن نزدیک تر باشد و با قهقه ای بلند تر و گام هایی سریع تر به سمتِ جنون بدَود.
مآهـزاده -
. آبی به رنگِ دیوانگی💙 .
میخواهم که آبی باشم و آبی بمیرم، همه چیز را با مدادِ آبی نقاشی کنم و رنگِ جنون، آبی باشد. به طوری که دریا هم به دیوانگی اش افتخار کند.
میبینی؟ میخواهم که دیوانه باشم و دیوانه بمیرم. در پایان قصه هم، روحِ این دیوانه به سمتِ جایی که به آن تعلق دارد پرواز کند؛ آسمان.
آسمان و آسمان. آسمانِ آبیِ من، منِ دیوانه.
مآهـزاده -
• در ستایشِ زندگی``🧸🌤🍃
برای لب هایت خنده ای بی قید و شرط، برای قلبت شادی و برای تو، زندگی را آرزو میکنم.