ߋߺَܟߺܢߺ࡙ߊ ッ
“گاهی، سکوتِ دلنشینِ تنهایی، رساترین ترانهای است که روحِ خسته را نوازش میدهد. در این خلوتِ ناب، میتوان غبارِ روزمرگی را از آینهی دل شست و در عمقِ وجود، گمشدهای را یافت که همیشه همراهِ ما بوده است.”
#متن
دریاب بال خستهی جویندگان که ما
در اوج آرزو به هوای تو میپریم
هوشنگ_ابتهاج
#شعر
گریه میکنم
چون یاد اون برنامه هایی افتادم
که برای آینده مون ریخته بودیم
آینده ای که دیگرقرار نیست
وجود داشته باشه
_ ³⁶⁵ روز بدون تو
#متن
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایـا چـهـ خـطـا دیـد کـهـ از راهـ خـطـا رفـتـ؟❤️🩹
"دختر که باشی، کماهمیتترین لبخند تو، دلگرمی یک هفته یک مرد میشود.
دختر که باشی، انگشتان کشیدهی تو، استعارهی باران میشود.
دختر که باشی، چشمهای تو، قصهی هزار و یک شب میشود.
دختر که باشی، صدای تو، ترانهی سکوت شبانه میشود.
دختر که باشی، شکنندگی تو، غرور یک مرد میشود.
دختر که باشی، دردهای تو، حسرت یک مرد میشود.
دختر که باشی، آرزوی مرد شدن میکنی تا بفهمی چرا انقدر باید قوی باشی.
دختر که باشی، عشق را میفهمی، عشق را میسازی، عشق را میمیرانی و دوباره میسازی.
دختر که باشی، خودت را گم میکنی تا دیگری را پیدا کنی.
دختر که باشی، میمیرم برایت."
✨️ روزت مبارک قوی ترین 💚❤️🌔🎀
#دلنوشته
آه پیمانهای دگر که هنوز
میگدازد ز تشنگی جگرم
چه شرابی تو؟
وه چه شورانگیز
سرکشیدم تو را و تشنهترم
هوشنگ_ابتهاج
#شعر
به میزانی که خود را بیشتر دوست داشته
باشید ، نیاز شما به دوست داشته شدن
توسط دیگران ، کمتر خواهد
#متن
یه روز وسط هال، داشتم نمیدونم چه زری میزدم که دستمو کش دادم بالا، خورد به لوستر. حرف جدی بود. وسطِ حرفِ جدی یهو لبش کش اومد. گفتم چی شده؟ / باز خندید. با تعجب نگاش کردم. یهو گفت :
قربون قد وُ بالات برم که دستت میخوره به لوستر.
الان ساعت دو نصفِ شبه. نشستم توی هال. قفلم به سقف.
از لوستر بدم میاد. از روشنایی بدم میاد. از دستم بدم میاد. از زرِ جدی زدن بدم میاد. از کش اومدن هر لبی بدم میاد. از اینکه هنوز خندههاتو با جزئیات یادنه بدم میاد. از قَد و بالام بدم میاد. از اینکه میتونستی وسط هر چیزی حواسمو پرتِ خودت کنی بدم میاد.
سر ظهر داشتم تیشرتمو درمیاوردم دستم خورد به لوستر. الان ساعت دو نصفِ شبه من هنوز گیرم.
گیرم لوستر رو عوض کردم. اصلاً خونه رو عوض کردم.
خودمو چیکار کنم؟ خندهتو چیکار کنم؟ چشاتو؟
از کجای قلبم رد شدی که پاک نمیشه رَدِت؟!
_ علی سلطانی
#متن