مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد
وَگر پنهان کنم، ترسم که مغزِ استخوان سوزد
±سعدی
#شعر
مادربزرگِ مامانم ، هشتاد و خورده ای سال عمر
کرد
این آخریا هروقت میدید ناراحتیم بهمون میگفت :
" من تا تهشو دیدم . تهش هیچی نیست . غصه نخور. "
#متن
بعضی ها الگوی عشقند انگار، یک جورهایی دل را به هوس می اندازند که عاشق باشد و عاشقی کند، از آن عشق های شیرین ماندنی...
آدم عشق را با نام بعضی ها آغاز میکند و توی جمعی اگر مظلوم واقع شود حرفی برای گفتن دارد، آخر خیلی ها میگویند عشق کدام است، عاشق واقعی کجای دنیا پیدا میشود؟! دلت خوش است ها!!! آنوقت اگر تو از آن آدمهایی که قشنگ عاشق میشوند توی زندگی ات دیده باشی میگویی عشق هست، من دیده ام از آن واقعی هایش را که مرد برای زنش کتاب میخواند تا خوابش ببرد. ظرف میشوید که دستان بانویش غمگین نباشند و زن برای مردش شعر میگوید و می چسباند روی آینه که یادش بیاورد چقدر دوستش دارد، کیک میپزد که بگوید اگر تو دوستم داشته باشی هیچ کاری سخت نیست. از آن عاشق هایی که باهم کودکند، باهم بزرگند، برای هم تکیه گاهند و منبع عشق و انگیزه، من دیده ام زوج هایی را که بدون هم مرده اند و عشقشان را هیچ جای این کره خاکی جا نگذاشته اند جز در خاطره ی اطرافیانشان، عشق واقعی هنوز هم پیدا میشود. فکر نکن آنها که عشق را به بازی میگیرند برنده اند،
نه جانم! عشق قدرتمند تر از اینهاست که کسی بتواند آتش به جانش بیاندازند...
همان هایی که خوب عاشقند میدانند!!
ما میتوانیم الگوی تازه ای را
به قصه های عاشقانه ی دنیا
اضافه کنیم! پس بیا بهم برسیم...
#متن
اگر به چند سال پیش برگردم به چشمانم نگاه میکنم و میگویم: هیچ چیز آنقدر که نگران بودی، نگران کننده نبود.
هیچ چیز آنقدر که فکر میکردی سخت نبود.
هیچ چیز آنقدر که فکر میکردی زیبا و دوست داشتنی نبود.
هیچ چیز آنطور که تو تصور میکردی نبود، اما همه چیز همانطور بودند که باید میبودند.
درست، به موقع، دقیق، موقت و اجتناب ناپذیر.
#دلنوشته
"به چشمانم زل میزند و میگوید: میخواهم به یاد من باشی؛ اگر تو به یاد من باشی، عین خیالم نیست که همه فراموشم کنند."
- کافکا در کرانه | هاروکی موراکامی
#متن
چیزهایی هست که هر چه هم که نخواهیشان ببینی ، باز میآیند.
باز سنگین و بیرحم میآیند و خود را روی تو میافکنند و گرد تو را میگیرند و توی چشم و جانت میروند و همهٔ وجودت را پر میکنند و آن را میربایند، که دیگر تو نمیمانی ؛
که دیگر تو نماندهای که آنها را بخواهی یا نخواهی، آنها تو را از خودت بیرون راندهاند و جایت را گرفتهاند و خود تو شدهاند..
دیگر تو نیستی که درد را حس کنی، تو خود درد شدهای!
#دلنوشته