من داشتم زندگي ڪوفتیم رو یجوري میگذروندم
من حواسم پرت هیچ چشمي نشده بود ..
من هیچوقت دلم با
صداي خنده هیچڪس نلرزیده بود ..
من واسه بودن یه نفر
توو زندگیم به آب و آتیش نزده بودم
من خودم بودم و خودم ..
تو یهو از ڪجا پیدات شد؟!
چرا یادم دادی دوست داشتنُ؟!
چرا با دستات آرومم ڪردی؟!
چرا یجوري خندیدي
ڪه قبل از تو هیچڪس برام اونجوري
نخندیده بود؟!
چرا دقیقا شبیه همون ڪسي بودي ڪه
باید باشه؟!..
سَهممَنازتُودلتنگی
بیپایانیست
کهروزها "دیوانِہ"ام میکُند،
شَبهاشاعر ..
мαɴαreм
امید تنها چیزیه که از ترس قوی تره : )
قطعِ امید از امید داشتن به آدم ها :)
هدایت شده از داوش فندک داری؟
من اینجوریم که وقتی یکی دلمو میشکنه ، به جای گله کردن و ناراحت شدن خودمو براش کمرنگ میکنم
مثلاً بعضیا اصلاً دیگه منو ندارن ولی خودشون نمیدونن…