#باب_حاجات
#حاجت
ختم چهار ضرب جهت حوائج شرعیه :
وضو یا غسل کرده لباس طاهر پوشیده در مکانی خالی نشسته و دو گودال نزدیک هم کنده و سیصد و شصت و شش《366》 ریگ یا سنگریزه جمع کرده وبه یکی از آن دو گودال بریزد و رو به قبله نشسته وهر یک از آنها را از گودال برداشته به هر یک از آنها یک مرتبه (( اللهم العن الجبت و الطاغوت )) بخواند و بدمد و به گودال دیگر بیندازد تا تمام شود .
بعد از آن دورکعت_نماز بخواند (به نیت نماز حاجت یانماز مستحبی )
در رکعت_اول بعد از حمد سوره کافرون و در رکعت_دوم بعد از حمد سوره توحید بخواند ؛
بعد از سلام نماز ده《10》 بار بگوید :(( اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعین ))
سپس ده《10》 بار بگوید :
((سبحان الله والحمدلله و لااله الا الله والله اکبر و لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم )) و ده《10》 بار
((یا غیاث المستغیثین اغثنی )) بگویيد
♦️گودال ها را پرکنید.
📚علوم غریبه
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#احسن_القصص
☘آیتالله شیخ عبدالکریم حائری (٣۴)
دولت رضاشاه با صدور دستور سختگیری به طلاب عملا به حاج شیخ نشان داد که نبابستی به اقدامات خلاف شرع دولت اعتراض کند. با وجود فشار دولت بر دستگیری طلاب، آنها ناچار شده بودند که بعد از نماز صبح به بیابانهای مسجد جمکران پناه ببرند و نیمههای شب، ترسان ترسان به حجرههایشان برگردند و دوباره صبح قبل از طلوع آفتاب، دور از چشم مأموران، فرار کنند تا از دستگیر شدن در بین روز در امان بمانند، ولی با این حال اینقدر از طلاب دستگیر شده بودند که سطح حیاط شهربانی که بسیار هم وسیع بود، پر شد. در این زمان آیتالله حاج شیخ هم کسالت قلبیاش شدت پیدا کرده و به باغ سالاریه رفته بودند.
⚡️⚡️⚡️
تا اینکه عدهای از طلاب نزد آقای حاج شیخ در باغ سالاریه رفته و گزارش دادند که ماموران طلبهها را دسته جمعی به شهربانی میبرند، ناگهان حال حاج شیخ بهم خورد و تکیه داد که اطرافیان مشغول ماساژ و دادن قطره و دارو شدند. ساعتی گذشت و ایشان به خود آمدند. در این هنگام رئیس شهربانی و فرماندار و عدهای از رؤسا که هر روز برای عیادت ایشان میآمدند وارد باغ شدند. آنها که هر روز با اظهار اینکه همه امورات مرتب است اظهار ارادت میکردند آنروز مورد اعتراض حاج شیخ وارد میشوند و مرحوم حائری به آنها فرمود: اگر این نبود که میخواهم خونی ریخته نشود به شما میفهماندم که قدرت با کیست!
⚡️⚡️⚡️
ایشان در جمع دیگری از طلاب فرموده بودند: من از اوضاع شما و مملکت اطلاع دارم ولی از من کاری ساخته نیست، اگر حالی باشد، شبی، نیمه شبی وقتی که برای نماز شب بلند شوم، شما را دعا میکنم و سپس با حالتی خاص و عجیب فرمودند: امروز سرپرست ما امام زمان ارواحنافداه است، رابطه خود را با ایشان محکم کنید، ظالم میرود و شما میمانید. آیتالله عبدالحسین غروی می فرمودند: ما زنده بودیم و دیدیم که فرمایش این مرد خدا تحقق یافت، خودم در قم دیدم که متفقین، رضاخان را بطرف اصفهان میبرند، ظالم با خواری و ذلت رفت و ما ماندیم.
📗مؤسس حوزه ص 99_101
📘مجله منتظران شماره 34
#شرح_حال_اولیاء_خدا
@Manavi_2
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#خواص_سوره_های_قرانی
#اجابت_حاجت_سریع
#حاجت
🌸✨امام صادق ع ؛
اگر کسی 《 سوره مبارکه نجم 》 را
برای برآورده شدن حاجـات :
بیست و یک《21》 بار بخواند حاجت او بزودے
برآورده می شود✨
📚 حلیة المتقین 285
@Manavi_2
داروخانه معنوی
#احسن_القصص #تشرفات (قسمت دوم): #امام_زمانﷻ 💥عرض کردم آقا نشانه ای و علامتی مرحمت فرمایید که مردم ب
#احسن_القصص
#تشرفات(قسمت اول)
#امام_زمانﷻ
حاجى نورى رحمهاللّه مىگويد: شيخ محمّد طاهر نجفى كه مرد صالح و متّقى است و خادم مسجد كوفه بوده و با عيالش سالها همانجا زندگى مىكرده و من خودم مدتهاست كه او را به تقوى و ديانت مىشناسم مىگفت:
يكى از علماء باتقوا كه مدتها در مسجد كوفه معتكف بود و تقوى و ديانت شيخ محمّد طاهر را مىستود مىفرمود: در سال گذشته به مسجد كوفه رفتم و احوال او را پرسيدم، قضيّهاى براى من نقل كرد و آن اين بود كه
✨💫✨
در چند سال قبل به واسطه نزاعى كه بين دو قبيله در نجف اشرف اتفاق افتاده بود، زوّار و اهل علم به مسجد كوفه مشرّف نمىشدند لذا امر معاش بر من سخت شده بود زيرا درآمد من تنها از اين طريق بود و عيالاتم زياد بودند و حتّى بعضى از ايتام كوفه را من تكفّل مىكردم. بالاخره شب جمعهاى بود، كه هيچ قوت و پول و غذا نداشتم و اطفالم از گرسنگى ناله مىكردند، خيلى دلتنگ شدم رو به قلبه در محلّى كه بين محلّ سفينه كه معروف به تنور است و بين دكّةالقضاء نشستم و شكايت حال خودم را به خدايتعالى نمودم.
✨💫✨
و ضمنا عرض كردم، كه خدايا، به اين حالت راضى هستم ولى چه كنم كه در عين حال جمال مقدس مولايم حضرت «صاحب الامر» عليه السّلام را نمىبينم. اگر اين عنايت را به من بكنى و مرا موفّق به زيارت آن حضرت بنمائى! از تو چيز ديگرى نمىخواهم و به اين فقر و تنگدستى صبر مىكنم. ناگاه بىاختيار سر پا ايستادم و ديدم، به دستم سجاده سفيدى است و دست ديگرم در دست جوان جليلالقدرى است كه آثار عظمت و جلال و هيبت از او ظاهر بود. لباس نفيسى مايل به سياه دربرداشت، كه من گمان كردم، او يكى از سلاطين است. ولى بعد ديدم، عمّامهاى سبز دارد و پهلوى او شخصى ايستاده كه لباس سفيد دربرداشت.
ادامه دارد ...
@Manavi_2
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا