#برای_هردردوبیماری
#درمان
#شفا
🍃🌹🍃خالد عبسی می گوید :
این #تعویذ را امام رضا علیه السلام به من تعلیم دادند و فرمودند:
آن را به برادران دینی خودتعلیم می دهم به راستی برای هر دردی خوب است و آن تعویذ این است :
🌺أُعِیذُ نَفْسِی بِرَبِ الْأَرْضِ وَ رَبِّ السَّمَاءِ أُعِیذُ نَفْسِی بِالَّذِی لَا یَضُرُّ مَعَ اسْمِهِ دَاءٌ أُعِیذُ نَفْسِی بِاللَّهِ الَّذِی اسْمُهُ بَرَکَةٌ وَشِفَاءٌ🌺
📗منبع : وسائل الشیعه ج 2ص 641
#باب_شفا_و_سلامتی
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
#احسن_القصص
#تشرفات (قسمت سوم):
💥گفتم: آقا مریضم، تب دارم، نمی توانم از جایم بلند شوم. آقا دست مبارکش را روی پیشانی من گذاشت و فرمود : چیزی نیست، برو. گفتم: آقا قربانت گردم، شما گفتی یکی از نوادگان امام رضا علیه السلام هستی، اما خودت را معرفی نکردی؟ 👈فرمود: پسرم کمتر کسی مرا می بیند، من "امام زمان" شما هستم، و بعد سفارشی به من کرد،
✨💫✨
👈فرمود: به مردم بگو به یاد خدا باشند و در غم و شادی از خدا غافل نشوند. گفتم: آقا من داشتم می مردم، شما مرا از مرگ نجات دادید .
فرمود: نه پسرم، تو هنوز کار زیادی داری، "اخلاق و رفتار" خوبی که با مردم داری ، ادامه بده و هرگز از یاد خدا غافل نشو. از حضرت تشکر کردم و گفتم: آقاجان اینجا هم مرا تنها نگذاشتی. فرمود: همه به امر و دستور خداست، باید از خدا تشکر کنی.
✨💫✨
چشمم را باز کردم دیدم هنوز صدای بچه ها از پایین هتل می آید، بلندشدم کیسه را برداشتم، کیسه ام پر از سنگ بود، فکر کردم دوستانم برایم این کار را کرده اند، در صورتی که هیچ کدام هنوز سنگ جمع نکرده بودند، وقتی رسیدم پایین ، رئیس کاروانمان گفت: چرا بلند شدی؟ تو مریضی! جریان را برایش گفتم، او مرا بوسید و گریه کرد. این بود نمونه ای از الطاف امام زمان علیه السلام به من، که هم به طور معجزه آسایی سفر به مکه را برایم فراهم کردند و هم در آن شرایط سخت مرا شفا دادند.
📗مجله منتظران شماره 25
🌹اللهم ارنی الطلعة الرشیدة
استـاد #رائـفے پـور: 💢
🌱 یڪ هواپیمـا رو در نظـر بگیـرین وقتے مے خـواد بشـینـہ اگہ باند #آمـاده نبـاشہ نمیتـونہ بشیـنہ....
🔺هے ما #چـراغ میزنیـم میگیـم:
🔅اللهـُمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّڪَ الْفَــرَج🔅
🔻 میگہ بابا،باند آمـاده #نیسـت!
ڪثیفہ باند رو تمیـز ڪن، من خـودم میـام من شـوقـم بہ #ظهـور از تو بیشتـره!
🔸اللهـُمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّڪَ الْفَــرَج🔸
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
#دعائی_عظیم_بهنگام_قطع_امیدازهمه
#حاجت
⬅️ مرحوم نراقی در کتاب شریف خزائن آورده است که:
هرگاه امیدهایت همگی به یاس مبدل شد بر درب #مسجد می ایستی و رو به #قبله می گویی:
🌼🍃 یا مُن عِلمُهُ لا یَحتاجُ اِلی مِثال وَ یا مَن جُودُهُ لا یَحتاجُ اِلی سُوَالِ اِنَّ العَرَبَ اِذا وَقَفوُا علی اَبوابِهِمِ اَجابُوا وَ اَنتَ یا سَیِّدي رَبُّ العَرَبِ وَ العَجَمِ وَ اَنا واقِفٍ علی بابِ بیتٍ مِن بُیُوتِکَ اَغِثني یا مُغیث اِغِثتی یا مُغیثُ اَغِثنی یا مُغیث لِهذا رَجَوت 🍃🌼
📚راهنمای گرفتاران، صحفه 258
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
#احسن_القصص
#نکات_عاشورایی
#نتيجه_توسل_به_فاطمه_سلام_الله_علیها
حدود چهل سال قبل در كرمان يكى از علماى وارسته و متعهد به نام آيت الله ميرزا محمد رضا كرمانى ((متوفى سال 1328 شمسى )) زندگى مى كرد. در آن زمان ، بازار فرقه ضاله ((شيخيه ))رواج داشت.
آيت الله كرمانى ، واعظ محقق آن زمان سيد يحيى يزدى را به كرمان دعوت كرد، تا به وعظ و ارشاد خود، مردم را از انحرافات و گمراهيهاى فرقه شيخيه آگاه كند و در نتيجه جلو گسترش آنها را بگيرد.
مرحوم سيد يحيى واعظ يزدى ، اين دعوت را متوجه انحرافات آنها نمود و با افشاگرى خود، اين گروه ضاله را رسوا ساخت ؛ به طورى كه تصميم گرفتند با نيرنگى مخفيانه او را به قتل برسانند. آن نيرنگ مخفيانه اين بود:
شخصى از آنها به عنوان ناشناس از او دعوت كرد كه فلان ساعت به فلان محله و فلان خانه براى منبر رفتن برود.
او قبول كرد، دعوت كننده با عده اى به خدمت سيد يحيى واعظ آمده و او را با احترام به عنوان روضه خوانى بردند، ولى بعد معلوم شد كه ايشان را به خارج شهر به باغى برده و از منبر و روضه خبرى نيست .
كم كم احساس خطر جدى كرد و خود را در دام مرگ شيخيه ديد، آن هم در جايى كه هيچ كس از وضع او مطلع نبود.
سيد يحيى واعظ، در آن حال به جده خود حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها) متوسل گرديد. گويا نماز استغاثه به آن حضرت را خواند و در سجده نماز گفت : يا مولاتى يا فاطمة اغيثينى ؛ اى سرور من ، اى فاطمه ! به من پناه بده و به فريادم برس.
خطر لحظه به لحظه نزديك مى شد. سيد يحيى واعظ ديد گروه دشمن به او نزديك شدند و خود را آماده كرده اند و چيزى نمانده بود كه به او حمله كرده و او را قطعه قطعه نمايند.
در اين لحظه حساس ناگهان غرش تكبير و فرياد مردم را شنيد كه باغ را محاصره كرده اند، و از ديوار وارد باغ شدند و با حمله به گروه شيخيها، آنها را تار و مار كردند و مرحوم سيد يحيى را نجات داده با احترام همراه خود در كنار حضرت آية الله ميرزا محمد رضا كرمانى به شهر و منزل آية الله كرمانى آوردند.
سيد يحيى واعظ از آية الله كرمانى پرسيد: شما از كجا مطلع شديد كه من در خطر نيرنگ مخفيانه شيخيه قرار گرفته ام و مرا از خطر حتمى نجات داديد؟
آية الله كرمانى فرمود: من در عالم خواب حضرت صديقه طاهره ، زهراى اطهر (سلام الله عليها) را ديدم ، به من فرمود: شيخ محمد رضا! فورا خودت را به پسرم ((سيد يحيى )) برسان و او را نجات بده كه اگر دير كنى ، كشته خواهد شد.
📚《360》داستان از فضائل ومصائب وکرامات حضرت فاطمه
@Manavi_2