eitaa logo
داروخانه معنوی
8.6هزار دنبال‌کننده
11.5هزار عکس
5.9هزار ویدیو
233 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا مـــن کـــمتـــر أز آنـــم کہ ⇩⇩⇩ ⇦بہ پـــایِ تـــُو بیـــوفـــتـــم! ⇇عـــالَـــم شـــده سجّـــاده ۔۔۔ و اُفتـــاده بہ پـــایـــت ➩ ❤️ «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
@Navaye_mazhabiتویی فقط یه عشق ناب ازلی.mp3
زمان: حجم: 4.9M
🔸 "تویی فقط عشق ناب ازلی" یه آقازاده توی دنیاست اونم آقام علی ابن حسین ابن علی 🎤  کربلایی 🔻 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
@MaddahionlinYEKNET.IR - sorood 4 - milad imam sajjad 1401 - mohammadreza taheri.mp3
زمان: حجم: 7.3M
هلهله کن شور عیده پنجم شعبان رسیده 🔊 🎙 (ع)💐 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
@MaddahionlinYEKNET.IR - sorood turki - milad imam sajjad 1400 - rasouli.mp3
زمان: حجم: 4.3M
اسمش علی خنده‌هاش شان تفسیر کوثر 🔊 🎙 (ع)💐 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
#احسن_القصص 🍀علامه حلی(۳) مقدمات و ادبیات عرب و علوم فقه، اصول فقه، حدیث و کلام را نزد پدرش و دایی‌
🍀علامه حلی(۴) علامه حلی در ابتدای کودکی با راهنمایی های پدرش برای فراگیری قرآن مجید به مکتب خانه رفت و با تلاش و پیگیری مداوم و هوش و استعداد خدادادی که داشت در زمان کوتاه خواندن قرآن را به خوبی یاد گرفت. او نوشتن را در ابتدا در مکتب خانه آموخت ولی به این مقدار راضی نشد و در محضر شخصی به نام «محرم» با تلاش و جدیت فراوان در اندک زمان نوشتن را به خوبی فرا گرفت. علامه حلی پس از آموختن قرآن و خط، مراحل اولیه تحصیل مقدمات و مبادی علوم را در محضر پدرش آموخت و به سبب همین تلاش و جدیت در تحصیل علم در بین خانواده و علمای زمان خودش به «جمال الدین» مشهور شد. ادامه دارد... «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
حکمت ۲۰۱ 💥امداد های الهی و حفظ انسان (اعتقادی،معنوی) 🎇🎇#حکمت۲۰۱ 🎇🎇🎇 ✨ وَ قَالَ ( عليه السلام )
حکمت ۲۰۲ 🔹واقع نگری در مسائل سیاسی(سیاسی) 🎇🎇 🎇🎇🎇 ✨وَ قَالَ ( عليه السلام ) : وَ قَدْ قَالَ لَهُ طَلْحَةُ وَ الزُّبَيْرُ نُبَايِعُكَ عَلَي أَنَّا شُرَكَاؤُكَ فِي هَذَا الْأَمْرِ لَا وَ لَكِنَّكُمَا شَرِيكَانِ فِي الْقُوَّةِ وَ الِاسْتِعَانَةِ وَ عَوْنَانِ عَلَي الْعَجْزِ وَ الْأَوَد ✅ِو درود خدا بر او فرمود: (طلحه و زبير خدمت امام آمدند و گفتند با تو بيعت كرديم كه ما در حكومت شريك تو باشيم، فرمود:) نه، هرگز، بلكه شما در نيرو بخشيدن، و ياري خواستن شركت داريد، و دو ياوريد به هنگام ناتواني و درماندگي در سختي ها. 💠باهم نهج البلاغه بخوانیم «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
☔️ زیبای ☔️ ☔️قسمت ۱۱ ☔️ اولین شب آرامش من بی حال روی تخت دراز کشیده بودم ... همه جا ساکت بود ... حنیف بعد از خوندن ✨نماز، ✨قرآن باز کرد و مشغول خوندن شد ... تا اون موقع قرآن ندیده بودم ... ازش پرسیدم: _از کتابخونه گرفتیش؟ ... جا خورد ... این اولین جمله من بهش بود ... _ نه، وقتی تو نبودی همسرم آورد ... _موضوعش چیه؟ ... _قرآنه ... بلند بخون ... مکث کوتاهی کرد و گفت: _چیزی متوجه نمیشی. عربیه ... _مهم نیست. زیادی ساکته ... . همه جا آروم بود اما نه توی سرم ... می خواستم با یکی حرف بزنم اما حس حرف زدن نداشتم ... شروع کرد به خوندن ... صدای قشنگی داشت ... حالت و سوز عجیبی توی صداش بود ... نمی فهمیدم چی می خونه ... خوبه یا بد ... شاید اصلا فحش می داد ... اما حس می کردم از درون خالی می شدم ... . گریه ام گرفته بود ... بعد از یازده سال گریه می کردم ... بعد از مرگ آدلر و ناتالی هرگز گریه نکرده بودم ... اون بدون اینکه چیزی بگه فقط می خوند و من فقط گریه می کردم ... تا اینکه یکی از نگهبان ها با ضرب، باتوم رو کوبید به در ... ادامه دارد.... 📚 نویسنده_شهید_مدافع_حرم_طاها_ایمانی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2