من قبلا خیلی اجتماع گریز بودم یه مدت سعی کردم وارد اجتماع بشم ببینم چطوریه شاید نظرم عوض شد بعد که اینکار رو کردم دیگه اجتماع گریز نبودم، اجتماع ستیز شدم.
- منِاو .
-
زندگی از من میخواهد که فراموشت کنم، و این چیزیست که دلم نمیتواند بفهمد.🤍
چشمهایم «آبی» بودند و کفشهایم کهنه و هیچ کس هم من را دوست نداشت.
ولی کلی کار بود که باید انجام میدادم.
دارم از هم میپاشم و گاهی اوقات فراموش میکنم من هم انسانم. اجازهی گریه کردن دارم، اجازهی حس کردن دارم و لازم نیست وقتی در حال تکه تکه شدنم ادای آدمای قوی رو در بیارم.
- منِاو .
-
دلبرا یک بوسه دادی،اینقدر نازت ز چیست؟
گر پشیمان گشتهای،بگذار در جایش نهم! 💘
آدمیزاد خیلی عجیب غریبه؛ به همه میگه به خودت سخت نگیر، به خودش سختتر از همه میگیره.