- منِاو .
-
دلبرا یک بوسه دادی،اینقدر نازت ز چیست؟
گر پشیمان گشتهای،بگذار در جایش نهم! 💘
آدمیزاد خیلی عجیب غریبه؛ به همه میگه به خودت سخت نگیر، به خودش سختتر از همه میگیره.
دلم میخواد باور کنم همه چیز درست میشه؛ درست هم نشد حداقل بهتر شه. دلم میخواد زندگی چیزی بیشتر از دووم آوردن و نمردن باشه، دلم برای زندگیکردن تنگ شده.
لباسهای روشن میپوشید و مدام آهنگهای شاد پخش میکرد، اما خانهی دلش در تاریکیِ مطلق دستوپا میزد..👣
- منِاو .
-
‘تو را همهجا میبینم؛ در ستارهها، در رودخانه؛ برای من تو همهچیزی هستی که وجود دارد. زندگی، به تو میگویم، بدون تو ناممکن بود.’
یه خستگیای دارم که انگار تمام غمهای دنیا سهم شونههای من شده.
طفلک من، اینهمه بار رو چطور هنوز به دوش میکشی و وانمود میکنی چیزی نیست؟
- منِاو .
-
چنان چشمانش به چشمان من شباهت داشت که ما در آینه یکدیگر را گم میکردیم.
یادآوری:
کسی که تورو وسط اقیانوس رهات کرده، هیچ حقی نداره بدونه که تو چهجوری خودتو به ساحل رسوندی.