#پارت_نهم
همانطور که انتظار میرفت رگولوس ، برادر کوچک تر سیریوس در گروه اسلیترین قرار گرفت
سیریوس«طبیعیه،اون سوگلی مامانه ، اینقدری که مامان اون رو دوست داره بابا رو دوست نداره»
جیمز«ما که تک فرزند ، راستی سیریوس ، مامانم گفت برای تعطیلات سال نو بیای خونه ی ما»
پیتر«اره بیا خوش میگذره ، خونه ی ما یکم اون طرف تره»
سیریوس«دوست دارم بیام ولی....»
جیمز«ولی چی؟»
سیریوس«اگر ریموس نیاد من هم نمیام»
ریموس«من نمیتونم....خودت که میدونی.....مشکل پشمالوی کوچولو»
سیریوس«ولی من نگاه کردم ، تعطیلات سال نو امسال ماه کامل نداره ، ماه کامل قبلشه»
ریموس«مطمئنی؟»
جیمز«صبر کن ببینم ، تو که اینقدر نجومت خوبه پس چرا همیشه امتحان ها رو میوفتی؟»
سیریوس با بیخیالی گفت«من فقط چیز هابی که برام مهمه یادم میمونه»
دهان همه ی پسر ها از تعجب باز موند
ریموس«یعنی من برات مهمم؟»
لپ های سیریوس قرمز شد«به عنوان دوست ، اره»
سیریوس که موهاش رو دو گوشی بافته بود ، یک لنگه از موهاش رو پشت سرش انداخت ، ریموس دستی به بافت های سیریوس کشید
ریموس«موهات رو میبافی خوشگل تر میشی»
جیمز سعی میکرد خنده اش را کنترل کنه و به قیافه ی خجالت زده و قرمز سیریوس نخنده
جیمز«پدز ، مونی ، جدا خیلی فانید»
پیتر«مزاحمشون نشو پرونگز»
جیمز«دهنت رو ببند ورمتیل»