راستشو بخواین باعث افتخارمه که تا اینجایه سالو بدون بستری شدن تو تيمارستان دووم آوردم🙏🏼✨.
داداشم گفت بیا بستنی نسکافه درست کردم بخور
الان که دارم تهشو تموم میکنم یهو برگشت گفت راستی دو بسته قهوه توشه یهو نصفه شب تشنج نکنی
هدایت شده از .13.
سلام به راهروهایی که صدای قدمهایش را بلد بودند.
این چند خط را مینویسم برای کسی که اسمش فقط در دفتر انضباط نبود؛
برای کسی که بلد بود تذکر را طوری بگوید که بیشتر شبیه مراقبت باشد تا تهدید.
کسی که اخمهایش کوتاهمدت بود اما دلسوزیاش کشدار، عمیق و ماندگار.
برای معاون عزیزی که گاهی با یک نگاه،شلوغترین راهرو را ساکت میکرد
و گاهی با یک لبخندِ نصفهنیمه،دلِ لرزان یک دانشآموز را محکم.
او از آن آدمها بود که نه خیلی صداش بلند میشد نه خیلی دیده میشد
اما وقتی نبودنش را حس کردیم، فهمیدیم چقدر ستون بوده.
از آنهایی که بلد بود بین قانون و انسانیت تعادل نگه دارد؛بداند کِی باید اسم بنویسد و کِی باید فقط بگوید:
«برو سر کلاست، درست میشه.»
مدرسه عزیز،
از ما که گذشت
اما تو شاهد باش
که بعضی آدمها
با مدرک و عنوان بزرگ نمیشوند
با رفتارشان بزرگاند.
نامش حالا شاید فقط در قاب عکس باشد اما اثرش در جرئتِ ادامه دادن خیلیها در خاطرهی خیلیها در دلِ خیلیها مانده.
روحش آرام و یادش در زنگهای بیدلیل ساکت در راهروهای بیحوصله
و در دلِ دانشآموزانی که روزی فهمیده شدند
جاودانه.
نوشته. 13.