eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. نفور
255 دنبال‌کننده
71 عکس
10 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @poshtibany_Aylar کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
استوری عآقای سال‌افزون🦦✨
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ⁹ Fasl ² دریــا)) بعد چند ساعت اومدم بیرون دکتر گفته بود حام.له ام خیلی خوشحال بودم و ذوق داشتم حامی: چیشد دریا؟(نگران) دریا: بعدا میگم حامی: بگو دیگه دورت بگردم دریا: خونه میگم حامی: باشه بریم خونه پس دریا: چشم سوار ماشین شدیم و راه افتادیم و بعد ده دقیقه رسیدیم رفتیم تو حامی: خب بگو دریا: داری بابا میشی آقای صالحی(ذوق) حامی: جون من راست میگی دریا؟ دریا: اره عزیزم(ذوق) حامی: آخ جونننن(ذوق) خندیدم حامی: بریم بخوابیم مامان کوچولو دریا:بریم بابا بزرگو(خنده) رو تخت دراز کشیدیم و خودمو تو بغ.لش جا دادم و خوابمون برد فردا صبح)) ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ¹⁰ Fasl ² فردا صبح)) دریا : با درد زیر شکمم بیدار شدم چشمام و باز و بسته کردم و از جام بلند شدم حامی هنوز خواب بود بو.سه ای روی موهاش زدم و رفتم دست و صورتم و شستم . یه صبحونه خوشمزه درست کردم و میز و چیدم و آروم رفتم سمت اتاق حامی عزیزم ؟(با صدای آروم ) حامی : جونم ؟ (خوابالو) دریا : پاشو صبحونه آماده کردم بخوریم‌م‌م حامی : چشمم از جام بلند شدم تو همون حال که به سمت میز میرم و چشمام و میمالیدم چشمم خورد به میز اووو خانومم چه کرده جانا و شروین کوشن حالا ؟ دریا : کاری نکردم که ، نمیدونم منم بلند شدم نبودن حالا بشین شروع کن حامی : چشم و شروع به خوردن کردن)) ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
جدیدا خیلی خوشومدید👀🌸!
ممبر های جدید خوشومدید🤓✨ پارت اول اینجاس ..
مگه میشه رمان هایی که بنویسی عالی نباشن🌝 ؟