𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. نفور
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِقــــو 𖧧 Part ¹⁰ Fasl ² فردا صبح)) دریا : با درد زیر شکمم بیدار شدم چشمام و باز و بسته ک
بحبح😭✨🛐💅🏽.
عالیییییییییییییییییییییییییی😭✨🛐.
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِقــــو 𖧧
Part ¹¹
Fasl ²
دریا:
یه چند ساعتی گذشت از جانا و شروین خبری نشد زنگ زدم ببینم کجاعن
الو کجایید شما؟
جانا:
سلام آجی اومدیم یه بازار معروف اینجا یکم دیگه میایم شما هم برید یه دور بزنید
دریا:
چشم فداتشم مراقب باش کار نداری؟
جانا:
نه نه برو
دریا:
بوس خدافزی
جانا:خدافز
دریا:
حامی؟
حامی:
جون حامی؟
دریا:
بریم بیرون؟
حامی:
بریم نفسم برو حاضر شو
دریا:
چشم
رفتم حاضر شدم و اومدم و حامی هم حاضر بود و راه افتادیم))
★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
شنــــوایِنظــــراتتــــون🦦🧋࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون