eitaa logo
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★. نفور
255 دنبال‌کننده
59 عکس
8 ویدیو
0 فایل
𝗶𝗇︎ 𝗍𝗁︎𝖾 𝗇︎a𝗆︎𝖾 𝗈𝖿︎ 𝗀︎o𝖽 ᯓ𝖶︎e𝗅︎𝖼︎𝗈𝗆︎𝖾꜂To mყ 𝖼︎𝗁︎n𝗇︎𝖾𝗅︎. ♥️🔗 رمــان‌آوازِ‌قــو| پــایــانᯓ رمــان‌متروکــه| در‌حــال‌پــارت‌گــذاریᯓ ᯓجـهت‌تبادل @poshtibany_Aylar کـــدمون:📝𝟬𝟱𝟲 "عضوجمعیت‌نویسندگان"
مشاهده در ایتا
دانلود
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ¹¹ Fasl ² دریا: یه چند ساعتی گذشت از جانا و شروین خبری نشد زنگ زدم ببینم کجاعن الو کجایید شما؟ جانا: سلام آجی اومدیم یه بازار معروف اینجا یکم دیگه میایم شما هم برید یه دور بزنید دریا: چشم فداتشم مراقب باش کار نداری؟ جانا: نه نه برو دریا: بوس خدافزی جانا:خدافز دریا: حامی؟ حامی: جون حامی؟ دریا: بریم بیرون؟ حامی: بریم نفسم برو حاضر شو دریا: چشم رفتم حاضر شدم و اومدم و حامی هم حاضر بود و راه افتادیم)) ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
استآیل دریا و حامی💙.
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِ‌قــــو 𖧧 Part ¹² Fasl ² سوار ماشین شدیم و راه افتادیم)) دریا: حامی کجا بریم؟ حامی: نمیدونم هرجا دوست داری تو دریا: دلم میخواد تو خیابون های اینجا دور بزنیم حامی: خب چشم بدون حرف ماشین و گذاشت داخل پارکینگ رفتیم دور زدیم همینطور که خیابون ها را می‌رفتیم یهو موجی از جمعیت اومد تا به خودم اومدم حامی و گم کردم هرچی صدا میزدم پیداش نمی‌کردم تو همون حین یه دختر بچه رو گوشه خیابون دیدم انگاری اونم گم شده بود همینطور گریه میکرد و مامانشو صدا می‌زد رفتم سمتش و رو زانو هام جلوش نشستم . . ★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵 𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★