𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِقــــو 𖧧
Part ¹⁴
Fasl ²
حامی :
کجا رفتی تو یهو بچه پیدام نمیکردی چی؟
دریا :
حالا که پیدات کردیم آقا حامی
حامی :
چرا جمع میبندی بجز من و تو کی اینجاس الان
دریا درسا رو بغل کرد و خندید . .
دریا:
مهمون کوچولو هم داریم
حامی:
عع چه دختر نازی هستی شما اسمت چیه؟
درسا:
اسمم درساعه اینم مامانمه(اشاره به دریا)
حامی چند دیقه ای سکوت کرد ..
حامی :
چیمیگه این بچه دریا ؟
دریا :
والا خودمم نمیدونم فقط دیدم...
بعد تعریف کل داستان راهی خونه شدن و به محض وارد شدن تو خونه جانا جلو در ظاهر شدد و پر.ید بغل حامی
جانا :
سلاااااام داداشیییییی
حامی :
علیک سلام😂
جانا :
عیش ، بی ذوق بدبختتت اصلا قهرممم
جانا رفت تو اتاقش . .
حامی :
آقا شروین بپر ناز بکش 😂
شروین :
بمنچه آقا با تو قهره 😐
حامی :
یهو دیدی باتوعم قهر کرد🤣
★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★
شنــــوایِنظــــراتتــــون🦦🧋࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون
هدایت شده از « دُنیایِ کوچَکَم با تُو ! »
برای دختر قشنگمون سارینا🥀💔
روحت شاد دختر قشنگمون🥀🖤
#اتحاد #ادامهبدید
از طرف《دنیایکوچکمباتو》
فور حساب نشه*
𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹|آوازِقــــو 𖧧
Part ¹⁵
Fasl ²
جانا:
اومدم بیرون نشستم رو پای شروین
نخیر من با عشقم قهر نمیکنم فقط با تو قهرم میکنم آقا حامی
شروین محکم بغ.لم کرد و گفت:آخ من قربونت برم پرنسس
حامی:
اوهوع با من قهری؟باشه حالا اگه یه چیزی بهت گفتم
جانا:
چیییییی؟؟؟
بگوووو
حامی:
نه دیگه قهری پس منم نمیگم
جانا:
اشتیییی بگوووو
حامی:
بیا بو.سم کن تا بگم
اومدم رو پنجه پاهام ایستادم و لپ حامی رو بو.س کردم
خب بگو
حامی:
داری عمه میشییی(ذوق)
جانا:
جان من؟؟؟
حامی:
جان تو
پریدم بغل حامی و محکم بغل.ش کردم
درسا رو به دریا گفت:
مامانی عمه اس؟؟
دریا:
اره قشنگم
جانا:
ها؟این کیه؟
حامی قضیه رو گفت
جانا درسا رو بغ.ل کرد
الهی فداتشم عشق عمه
درسا:
هدانتنه
جانا:
چشم
درسا:
بیبلا
دوسنمه
دریا:
بریم شام بخوریم
شام خوردیم و دریا ظرفارو شست و هرکسی رفت تو اتاقش و خوابید
فردا صبح))
★𝘊𝘰𝘯𝘵𝘪𝘯𝘶𝘦?𝘎𝘰 𝘵𝘰 𝘯𝘦𝘹𝘵 𝘱𝘢𝘳𝘵
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵★