𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ★.
Part : ¹⁶
حامی که متوجه جریان شد آروم دست پناه و گرفت
حامی : خانوم محترم کی به شما اجازه داد بیای این اتاق ؟
دارم با همسرم صحبت میکنم
پناه : حامی ا اون مهتابه .. مامانم
مهتاب به سمت تخت رفت و رو به پناه گفت
مهتاب : چی به سرت اومده ؟
معلومه کجایی تو ؟ این یارو کیه ؟
پناه برخلاف همیشه و تصور اخمی کرد و محکم برای اولین بار تو روی مهتاب وایساد
پناه : باهاش درست حرف بزن
مهتاب که یکم هول کرده بود نزدیک تر رفت که دست حامی مانع شد
حامی : کجا ؟ نزدیکش نشو
مهتاب : چیمیگی تو ؟ دخترمه
اونی که باید بده تویی نه من
پناه : اتفاقا تویی مامان تویی که دخترت و به اون مرد..تیکه فروختی و گذاشتی با پسرش اذیتم کنن
تو یه دخترت و فراری دادی و اون یکی هم گم و گور شد و حالا خبر مر..گش اومده
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵♥️🔗
Chanel :@Matrookeh
شنــــوایِنظــــراتتــــون♥️࿔ꔷ.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_ki5386&btn=صندوقچهنظراتتون