𝗡𝗼𝘃𝗲𝗹 𝗺𝗮𝘁𝗿𝗼𝗼𝗸𝗲 ²💙. ࣪ ࿔ꔷ
Part : ⁵
پرهام : د اخه نادون چرا باید بهت دروغ بگم ؟؟
خوب میدونی بابام شریک پدرت بود تو کش مکش ها به دروغ گفت نیلارو کشته منم همین فکر و میکردم ولیخب امروز صبح فهمیدم که خواهرم زندس
بعدم تو مگه نیلارو دوست نداری چرا داری خودت و به پناه نزدیک میکنی ؟؟
حامی : چون پناه برام یاد آور نیلاس
پرهام: خب الان نیلا زندس پناه و بفرست بیاد خود نیلا رو داشته باش
حامی : داری دروغ میگی
پرهام : کدوم دروغ ؟؟
بهت ۳ روز وقت میدم تو این مدت بهترین تصمیم و سعی کن بگیری
چون اگر پناه و میاری خودم زوری میبرمش و نمیزارم دستت به نیلا برسه
اینارو گفت و رفت
حامی کلافه دستی به موهاش کشید و با سمت اداره راه افتاد
رفت تو اتاق رئیس
حامی : سلام
قاسمی : سلام چیسده مگه مرخصی نیستی تو ؟
حامی : پرهام اومده میگه نیلا زندس
قاسمی : تو که گفتی مرده
حامی : خودم میدونم چیگفتم اما حالا میگه زندس
𝘊𝘰𝘱𝘺?𝘊𝘩𝘢𝘯𝘯𝘦𝘭 𝘳𝘦𝘱𝘰𝘳𝘵👀
Chanel :@Matrookeh
ورقـــی ِاز ایـــن آغـــاز، نظـــرات ؟💙. ࣪ ࿔ꔷ
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_k4vezm0&btn=شنوای.ِحرفای.ِدرگوشی.:)
قشنگای ِمن ؛
همینطور که میدونید نزدیک به شروع مدرسه هستیم ، و خب امسال حجم درس ها یخورده بیشتر میشه و من زیاد نمیتونم گوشی دستم بگیرم ..
نه من بلکه شماها هم بلاخره درس دارید و ممکنه آنچنان فرصت نداشته باشید
که گوشی دستتون بگیرید ..
من سعی میکنم حتما حداقل روزی یه پارت و بدم ولی اگر نتونستم درک کنید لطفا و لف ندید ، دوستون دارم و از درک تک تکتون ممنونم : )
#زیر پوست شب🔞💥
نمیدونستم دارم کجا میرم😰🚶♀⁉️
.. چشام تار بود👀◾️
دیگه چیزی نمیدیدم.
. یهو یه صدای بلند و...🗯📢
تاریکی.⭕️❔❕
دیگه هیچی نشنیدم...
اما وقتی چشمامو باز کردم، چیزی دیدم که... 😶🌫️😰
ادامشو اینجا بخون👇🏻🔥
https://eitaa.com/joinchat/3287615018C9929cb3d5b