امروز واقعا روز عجیبی بود.
یعنی درواقع خیلی طولانی بود. تمام اتفاقاتی که امروز افتاد چیزایی بودن که انجام دادنشون قلباً اذیتم میکردن. مثلا دوتا آزمایش خون دادم و یکی از دستام کبود شده. مجبور شدم دو لیتر آب رو توی یه مدت خیلی کوتاهی بخورم. وقتی که حوصله ی هیچی رو نداشتم باید میرفتم یه عزیزی رو میدیدم و بعد از مدت ها لبخندش رو میدیدم ولی فقط اشکاشو دیدم. تازه! مثل همیشه مارکوپولو بودنم موشک زد وسط تمام برنامه هام.
ریتم زندگیم حدودا 7 سالی هست همینه. تا خودمو جم و جور میکنم و برنامه هامو با صدتا فروپاشی روانی میریزم، یهو همه چی دست به دست هم میدن تا یه ماه از خونه دور بشم...
سیمبا. اونم قراره صبح بره خونه ی جدید چون دیگه منو نداره و منم اونو...
دلم خیلی براش تنگ میشه. اومد و قند و نبات آورد تو خونمون و حالا میخواد بره. این اولین کوچولوی قندی ای بود که حتی مامان و باباهم از رفتنش ناراحتن انگار یه تیکه از وجودشون قراره بره. درست عین من...
ولی حداقلش خوشحالم و خوشحالم و خوشحالم که از یه بدسرپرست نجاتش دادیم. بهش رسیدیم و الان شیرپسری شده برا خودش!
عجیبم من ، عجیبه زندگی.
امشب بهم گفت اسمت واقعا بهت میاد ، رَها، واقعا داری زندگیش میکنی. حتی وقتی بچه بودی هم همین بودی!
گفتم نه. بچه بودم کله خر بودم ، الان کله خره دوبلم :")
نشستم پارک نزدیک خونشون و یاور همیشه مؤمن داریوش داره آروم آروم چشمامو اشکی میکنه.
هدایت شده از جاحرفـي.
💬 | #پیام_جدید
متن پیام:
انتظار نداشته باش کسی تو رو درک کنه.شاید هیچ وقت اون شخص نیاد.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
⏱ساعت: ۱۲:۲۹:۳۸
⏰تاریخ: پنجشنبه تیر ۱۴۰۴
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
طراحی و کدنویسی : @Im_Azad
🆔 @harf_n
هدایت شده از جاحرفـي.
💬 | #پیام_جدید
متن پیام:
هیچ وقت سعی نکن یه آدم رو تغییر بدی(امکان نداره)
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
⏱ساعت: ۱۲:۳۰:۱۹
⏰تاریخ: پنجشنبه تیر ۱۴۰۴
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
طراحی و کدنویسی : @Im_Azad
🆔 @harf_n