eitaa logo
ثبتِ قصه ها ؛
7 دنبال‌کننده
292 عکس
66 ویدیو
5 فایل
هیچ چیز توی دنیا به اندازه ی ثبت کردن ارزش نداره. این تنها چیزیه که میمونه.
مشاهده در ایتا
دانلود
حامد بهداد...
خوشحالم که کسی همراهم نبود واااااقعا خوشحالم.
حسن پورشیرازی هم نشون داد بازیگری یعنی چی.
خدایا... تا صبح حرف دارم برای این فیلم...
خوب یادمه وقتی دکتر بالا سرم وایساده بود و میگفت تو برا این چیزا خیلی کوچولویی! پاشو جمع کن گرفتی مارو؟ بهش گفتم تقدیره. چیکار میشه کرد. توی قلبم یکی یکی آرزوهامو مرور میکردم. میگفتم اگر بهوش نیومدم چقدر آرزو برای رسیدن دارم! یکی از بزرگترین آرزوهام نواختن گیتار بود. اینکه یه روز بالاخره برای خودم گیتار بخرم و یه نوازنده ی حرفه ای بشم! چشمامو بستم. من بهوش اومدم و زنده موندم اما حتی بعد از تمام اینا کاری نکردم. جنگ شد. و باز هم یکی از بزرگترین حسرت هام قدم نزاشتن توی این مسیر بود. یاد گرفتم آدما فقط و فقط و فقط وقتی قراره چیزی رو از دست بدن قدرشو میدونن. حتی اگر یه فرصت باشه! اون موقع همه چیز رو باور میکنن و یه دردی توی وجودشون ظاهر میشه. هرکسی که منو میشناسه میدونه از بچگی شیفته ی موسیقی بودم ، به خصوص صدای گیتار... خیلیا سعی کردن توی موقعیت‌های مختلف من رو خوشحال کنن و به من گیتار هدیه بدن. اما من همیشه دوست داشتم خودم بهش برسم. بالاخره یه روز که میشد نه؟ شب بود. خیلی رندوم برای یه نوازنده این پیام رو نوشتم و ارسال کردم. فکر نمیکردم ببینش. صبح که از خواب بیدار شدم دیدم ۲۱ ثانیه از زندگی رو مهمونم کرده. همون روز بود که با خودم گفتم یعنی میشه منم همینجوری گیتار بزنم؟ فرداش ، ساعت ۵ و ۳۹ دقیقه بود که با گیتارِ توی اتاقم روبرو شدم. اینکه میدونستم چقدر براش اهمیت داشته که اینکارو کرده بیشتر از خود اون هدیه خوشحالم میکرد... احساسات من راجب این اتفاق خیلی گستردست و بسیار بسیار ارزشمنده. فکر کنم همینکه توی قلبم حک شده و هیچ وقت ذوق تو چشمام رو یادم نمیره کافیه. اینو نوشتم تا مثل تمام قصه های زندگی ، ثبت‌ بشه. ۳۱ تیرماهِ ۰۴🍋
هدایت شده از ریشه در خاک؛
یعنی واقعا اینکه می‌گن از اون فیلماست که باید رو پرده سینما ببینی واقعا همینه، انگار واقعا فضای سینما می‌گیردت.😭
هدایت شده از ریشه در خاک؛
یکی از نکاتی که سینما داره اینه که بعد از اینکه فیلم تموم میشه تو می‌تونی واکنش یه عالمه آدم رو ببینی، مثلا امروز یه آقاعه تلاش می‌کرد جلوی اشک‌هاش رو نگه داره. (بیاید اهمیت ندیم من داشتم جلوی خندم رو می‌گرفتم( واکنش عصبی✨))
ثبتِ قصه ها ؛
پیر پسر عجیب بود رفیق...